پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ | 
Wednesday, 10 March 2010 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش دفتر يادها اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش دفتر يادها اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴>آخر

: صفحه


شماره: ۱۶
درج: شنبه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ | ۷:۱۴ ق ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ | ۷:۲۵ ق ظ

ساختن قلاع و سوختن کتب کار مشترک همه‌ی سلاطين است؛ تنها خصوصيت ويژه‌ی «شی هوانگ تی» عمل کردن در مقياسی چنين وسيع است.

بورخس

  • انقلاب به سبک چينی - بورخس

پيشرفت اجتماعی و نظامهای سياسی مشرق‌زمين برای همه‌ی کسانی که از بيرون به سرزمينهای اين ناحيه از کره‌ی خاک می‌نگرند همواره اعجاب‌انگيز است. قرن بيستم با آنکه شاهد تکانهايی در شرق نيز بود، اما خيلی زود پی برد که حتی انقلاب هم نمی‌تواند اين جوامع را از حيث ساختار اجتماعی و نظام سياسی متحول کند. انقلاب فرهنگی چين برای بورخس مضمونی شده است تا وجه مشترک نظامهای سياسی شرقی را با همه‌ی رنگ و لعابهايی که به خود می‌دهند برملا کند. اين قصه را از مجموعه‌ی باغ گذرگاههای هزار پيچ، ترجمه‌ی احمد ميرعلايی، نشر رضا (تهران، ۱۳۶۹) برداشته‌ام. اما اين قصه، استثنائاً در اين مجموعه، به قلم استاد ابوالحسن نجفی است که از افاضل اديبان و مترجمان و اهل فرهنگ در اين روزگار است. زندگانی‌اش دراز و ثمره‌ی وجودش پربارتر باد.




شماره: ۱۵
درج: جمعه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ | ۱۰:۱۷ ق ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۷ | ۱۱:۰۷ ق ظ

  • کوی، کوی دانشگاه - نادر ابراهيمی

دانشگاه تهران از هنگام تأسيس تاکنون شاهد حوادث تلخ و شيرين بسياری بوده است، و شايد به جرأت بتوان گفت که هيچ مکانی به اندازه‌ی اين دانشگاه در شکل‌گيری وقايع منتهی به بهمن ۵۷ و سرنگونی نظام شاهنشاهی نقش نداشته است، و انتخاب اين دانشگاه به وسيله‌ی نخستين امام جمعه، و پيشنهاددهنده‌ی اقامه‌ی نماز جمعه (فريضه‌ای که تا مدتها در تاريخ شيعه متروک بود، چون امامت آن را حکومت ظلم تعيين می‌کرد!)، برای ادای اين فريضه، خود حاکی از اهميتی است که اين مکان حتی تا مدتها بعد از انقلاب داشت، و انقلاب مشروعيت خود را از آن می‌گرفت.

از ميان همه‌ی تأسيساتی که دانشگاه دارد، شايد خوابگاه تنها مکانی باشد که اين امکان را برای دانشجويان فراهم می‌آورد که بيشتر به يکديگر نزديک شوند و به تبادل انديشه‌هايی بپردازند که در مکانی ديگر کمتر فرصت آن پيش می‌آيد. بنابراين خوابگاه می‌تواند فضای پرماجرا و خاطره‌انگيزی باشد که دانشجو تا مدتها بعد از پايان تحصيل نيز آن را فراموش نکند. نادر ابراهيمی در قصه‌ای درباره‌ی کوی دانشگاه هم به اشاره از تحولات سياسی جامعه‌ی ايران در دهه‌ی ۴٠ سخن می‌گويد و هم فضايی را معرفی می‌کند که در آن انديشه‌های اعتراضی رفته رفته شکل می‌گيرد. اين داستان او را از گزيده‌ی داستانهای زير برداشته‌ام: بازآفرينی واقعيت، انتخاب و حاشيه‌نويسی محمدعلی سپانلو، چاپ هفتم، ٢۵٣۶[١٣۵۶]، کتاب زمان، ص ٢۴۵–٢٠٢.




شماره: ۱۴
درج: جمعه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ | ۸:۵۳ ق ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ | ۱:۴۲ ق ظ

  • دعوت به شراب کهنه - نادر ابراهيمی

يکی از چيزهايی که آدم می‌تواند در اين مملکت همواره شاهدش باشد از ميان رفتن استعدادهاست. اين استعدادها شايد در هر کجای ديگر اين جهان که بودند سرنوشتی بهتر از اين داشتند. نادر ابراهيمی را در سالهای ۵١ يا ۵٢ به بعد بود که شناختم. بار ديگر شهری که دوست می‌داشتم که به تقليد از مائده‌های زمينی آندره ژيد نوشته بود و داستانهای کوتاهش برای من جذابيت داشت. اما او با قدم گذاشتن در تلويزيون و پرداختن به کار فيلمسازی تقريباً زندگی‌اش و نگارشش عوض شد — من هميشه اين جمله‌ی ژان لوک گدار را به خاطر سپرده بودم که «سينما تنها کارخانه‌ی رؤياسازی نيست، بلکه روسپی‌خانه‌ی بزرگ روشنفکران نيز هست». گرچه خودم هم به سينما علاقه دارم، معتقدم نويسنده بسيار برتر از فيلمساز است و کسی که نويسنده باشد حيف است که سينما را اولويت بخشد، مگر پای چيز ديگری در ميان باشد، که معمولاً هست.

باری، فاصله‌ی نسلها و گفت و گوی نسلها چيزی است که هميشه می‌توان به آن پرداخت، به‌ويژه اگر در سرزمينی زندگی کنيم که تاريخش دوری است. همواره می‌توانيم در اين تکرار سيمای خود و فرزندان‌مان را بازيابيم.

چيزهايی که من در اينجا از نويسندگان مختلف انتخاب می‌کنم بدان معنا نيست که بهترين کار آنان است، يا آنان بهترين نويسندگان از نظر من هستند. نه، من فقط به «ربط» آنچه آنان انديشيده‌اند با مسائل جهان خودم نظر دارم و البته شايد کسانی ديگر باشند که بهتر از آنان چيزی گفته باشند اما من آنان را نشناسم. اين داستان را از اين مجموعه‌ی داستانهای کوتاه نادر ابراهيمی برداشته‌ام: ده داستان کوتاه: غزلداستانهای سال بد، انتشارات رَز، ١٣۵١، ص ۷۷–۶۲.




شماره: ۱۳
درج: پنجشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ | ۳:۲۶ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ | ۹:۱۷ ب ظ

مکتبهای ادبی برای مورخين ادبيات ساخته شده‌اند ... يعنی برای قطب مخالف نويسندگان ساخته شده‌اند. با يکی از دوستانم از تاريخ ادبيات ايران حرف می‌زدم و به من گفت که در ايران تاريخ ادبيات وجود ندارد. تاريخ فلسفه هم وجود ندارد. گويی همه‌چيز جاودانی است ... يا همه‌چيز معاصر است ...

بورخس

  • مردی ديگر - خورخه لوئیس بورخس

خورخه لوئيس بورخس (Jorge Luis Borges) نويسنده‌ا‌ی بزرگ است که تنها مقالات کوچک يا حکايات کوتاه نوشته است. با اين وصف همين برای بزرگ ناميدن او کافی است چون اين حکايات و مقالات سرشار از هوشی شگفت‌انگيز و ابداعی پرمايه و سبکی دقيق است که تقريباً به نگارش رياضی شبيه است. او در ٢۴ اوت ۱۸۹۹ در بوئنوس آيرس متولد شد، و گرچه ولادت و مزاج آرژانتينی دارد، پرورش‌يافته‌ی ادبيات جهانی است و زادگاه معنوی ندارد. او بيرون از زمان و مکان جهانهای خيالی و نمادين می‌آفريند. منابع او بی‌شمار و دور از انتظار است. بورخس هرچيزی خوانده است، و به‌ويژه چيزهايی که در روزگار او خواندن آنها را تقريباً هيچ‌کس دوست نداشت: قباله‌های يهودی، آثار يونانيان اسکندرانی و فيلسوفان قرون وسطی. دانش او عميق نيست، اما وسيع است — او فقط جرقه‌هايی از اخگر آنها بر می‌گيرد. او با ويرانه‌های مدوّر (١٣۴۹) و الف و داستانهای ديگر و هزارتوهای بورخس (١٣۵۵) و مرگ و پرگار، و بعدها همه‌ی اين مجموعه‌ها در کتابی کامل با عنوان باغ گذرگاههای هزارپيچ (١٣۶۹)، به ترجمه‌ی روان‌شاد احمد ميرعلايی به جهان ايرانی قدم گذاشت — جهانی که به ادبيات آن عشق می‌ورزيد. گفت و گوی زير که حرفهايی شنيدنی و خواندنی، از جنبه‌ی نقد ادبی و هرمنوتيک دارد، از مجله‌ی تماشا، ش ٣٢٠، شنبه ١۸ تيرماه ٢۵٣۶ (١٣۵۶) برداشته شده است. نام مترجم در اين مجله ذکر نشده است — هرکه بوده است دستش درد نکند.




شماره: ۱۲
درج: پنجشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ | ۱۱:۳۰ ق ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ | ۱:۰۳ ب ظ

  • جادوگر مردود - خورخه لوئیس بورخس

از بخت‌یاری‌ها و عظمتهای مترجم یکی همین است که کاشف فروتن جانهای بزرگی باشد که در سرزمینهای دوردست می‌زیند. زنده‌یاد احمد میرعلایی از زمره‌ی همین بخت‌یاران و کاشفان فروتن بود که سه نویسنده‌ی بزرگ جهانی را به ما شناساند: بورخس، پاز، کوندرا. شادروان میرعلایی با ترجمه‌ی مجموعه‌های «الف و داستانهای دیگر» و «ویرانه‌های مدور» و «مرگ و پرگار» در سالهای آغازین دهه‌ی ۵۰ خدمتی بزرگ به ادبیات کشورش انجام داد. میرعلایی در همان سالها از دو دفتر نخست ترجمه‌‌های بورخس مجموعه‌ای در یک جلد منتشر کرد که «هزارتوهای بورخس» نام گرفت و زنده‌یاد هوشنگ گلشیری نیز مقدمه‌ای بر آن نوشت. اما، از بخت نامساعد روزگار، میرعلایی در سالهای بعد به سراغ دیگران رفت و اهتمامی به ترجمه‌ی همه‌ی آثار بورخس نکرد. او بر این اعتقاد بود که همه‌ی کارها را خودش نباید انجام دهد. او می‌یافت و می‌گذاشت برای دیگران. اما چه بد کرد. در این جور مواقع می‌باید خودخواه بود.

و، اما بعد، آدم می‌باید بسیار بخت‌یار باشد تا در نخستین سالهای جوانی خورخه لوئیس بورخس را همدم خود بیابد. برای من بورخس نشانه‌ای از «بازگشت به خویشتن» بود. بازگشتی که در همه جا مشهود بود. فقط آل احمد و شریعتی نبودند که از «بازگشت به خویشتن» سخن می‌گفتند. «ملکوت» بهرام صادقی و معصومهای گلشیری و «بره‌ی گمشده‌ی راعی» او نیز از این حس سرشار بودند. گویی شرقشناسی و رویکرد به مضامین شرقی در نویسندگان اروپایی و امریکای لاتین می‌توانست حسی از اعتماد به نفس به آدم ببخشد. حسی که می‌پنداشت مدتها از دست داده است.

باری، قصه‌ی زیر را از مجموعه‌ی «باغ گذرگاههای هزارپیچ: الف، ویرانه‌های مدور، مرگ و پرگار»، برگزیده‌ام که عنوان کلی داستانهای بازگفته را دارد و در ذیل آن بورخس چهار داستان برای ما می‌گوید: «جادوگر مردود»، «مرگ یک فقیه»، «آیینه‌ای از مرکب» و «تالار تندیسها» و «حکایت آن دوتن که خواب دیدند». «جادوگر مردود» در آن سالها برای من از این جهت بسیار جذاب بود که در همان سالهای دوره‌ی دبیرستان داستانی درباره‌ی شیخ بهایی و پیر پالان‌دوز شنیده بودم. شیخ بهایی در مواجهه‌ای که با پیر پالان‌دوز و درخواست آموزش علم کیمیا از وی دارد در آزمونی رؤیایی شکست می‌خورد و پیر به او نشان می‌دهد که او مردی نیست که وقتی به قدرت رسید بتواند به عهد خود وفا کند. این داستان را با همان مضمون اکنون از زبان بورخس می‌خوانیم.        
 




اول<

۱

۲۳۴>آخر

: صفحه

next top prev
روزنامه‌ها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9