پنجشنبه، ۳ مرداد ۱۳۸۷ | 
Wednesday, 23 July 2008 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۲۴۳
درج: چهارشنبه، ۲ مرداد ۱۳۸۷ | ۳:۲۲ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲ مرداد ۱۳۸۷ | ۳:۲۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • دکتر علوی‌نیا درگذشت

دکتر سهراب علوی‌نیا، استاد و همکار و هم‌اتاقم، دیروز بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت. مهندس علوی‌نیا در سالهای ٦۳ و ٦۴ استاد متون فلسفی (به زبان انگلیسی) ما در دورۀ کارشناسی فلسفۀ دانشگاه تهران بود. در آن زمان او از اعضای هيأت علمی انجمن فلسفه بود. مهندس علوی‌نیا دانش‌آموختۀ دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران بود و سالها در شرکت نفت کار کرده بود. اما علاقه‌اش به فلسفه و تصوف راه زندگی او را تغییر داده بود. او در میانۀ دهۀ ٥۰ به انگلستان رفته بود و دورۀ کارشناسی ارشد فلسفۀ فیزیک یا ریاضی را در آنجا به پایان برده بود. اما سپس به دلیل وقوع انقلاب و قطع منابع ارزی به کشور بازگشته بود و دیگر امکان ادامۀ تحصیل نیافته بود. او در سال ٧٥ دوباره به انگلستان بازگشت و رسالۀ دکتری خود را در دانشگاه ولز انگلستان نوشت. دکتر علوی‌نیا مردی خوش‌ذوق و دوست‌داشتنی و مهربان بود. او از این دنیا دو چیز را پسندیده بود: فلسفۀ تحلیلی و عرفان ابن عربی. در آخرین روزهای همین نیمسال بهاری پیشنهاد کرد که چندروزی با هم به استانبول برویم. چندباری به ترکیه رفته بود و استانبول را دوست داشت. با او موافقت کردم. اما برنامۀ تابستانم به راهی دیگر رفت. رحمت خدا بر او باد. درگذشت او را به خانوادۀ ارجمندش و همکاران و دانشجویان فلسفه و دیگر دوستدارانش تسلیت می‌گویم. برای آشنایی با سوابق و آثارش.


۰

شماره: ۲۴۲
درج: چهارشنبه، ۲۶ تير ۱۳۸۷ | ۶:۰۵ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۶ تير ۱۳۸۷ | ۶:۰۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • ریکاردو زیپولی

یکی از خصوصیات اروپاییها که همواره تحسین مرا برانگیخته است میل به جست و جو و تجربۀ هرچیز بیگانه و ناشناخته با علاقه و وسواس و آگاهی است. مسلماً، مقصودم این نیست که اروپاییها به‌طور طبیعی ذاتاً مردمانی متفاوت با دیگر مردمان جهان‌اند، چرا که اثبات این امر آسان است که اروپاییها نیز در همۀ اعصار تاریخ خود بدین گونه نبوده‌اند. و البته، اکنون هم نمی‌خواهم بحث کنم که چرا چنین شده‌اند و چگونه باید چنین شد و آیا خوب است چنین بودن یا بد. فقط می‌خواهم یک نمونه از هزاران نمونه‌ای پیش روی شما بگذارم که شاید خود بارها دیده‌اید و شاید این یک را نیز. دوستی عزیز و فرهیخته، چند روز پیش، پیوند به صفحه‌ای را برایم فرستاد که اسلایدشویی بود از عکسهای هنرمندانۀ استادی ایتالیایی در زبان و ادب و فارسی و ایرانگردی مشتاق به ثبت چشم‌اندازهای طبیعی و زندگی سادۀ مردمان این نواحی: عکسهای فرانکو زیپولی را ببینید و صدایش را بشنوید.


۰

شماره: ۲۴۱
درج: دوشنبه، ۱۷ تير ۱۳۸۷ | ۱۰:۵۹ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۷ تير ۱۳۸۷ | ۱۱:۰۴ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آبشار کبوترخان

پنجشنبه ۶ تیر با دوستم رفتیم به دارآباد. این یکی دو سالی که با هم کوه رفتن را شروع کردیم تقریباً هرهفته به یکی از این چهارتا کوهی که در اطراف‌مان هست می‌رویم: دارآباد، کلک چال (جمشیدیه)، شیرپلا (دربند)، ایستگاه ۵ (توچال) و درکه — و البته یک بار هم رفتیم گلابدره که جای مزخرفی بود و دیگر هرگز حاضر نیستم پایم را آنجا بگذارم. من دوست دارم صبحها و در روزهای تعطیل بروم کوه تا «آدم» و «ازدحام» هم ببینم، اما دوستم صبحها نمی‌تواند زود از خواب بیدار شود، چون شبها را بیدار می‌ماند. اما من، به عکس، اصلا تحمل شب‌زنده‌داری ندارم. من اگر شبی نخوابم، چندبرابر آن در روز هم نمی‌تواند جبرانش کند. من کم می‌خوابم، اما خوب می‌‌خوابم. باری، من برای کوه رفتن و خیلی چیزهای دیگر اصلا نیاز به «پا» ندارم و این جور جاها را به راحتی به تنهایی می‌روم، حتی اگر انگشت‌نما باشم — تنها جایی که خجالت می‌کشم تنها بروم رستورانهای گرانقیمت است، و چقدر دوست دارم بروم و نمی‌روم، اگر اروپا بود حتماً یکی از این اسکورتهای دیپلماتیک روس کرایه می‌کردم! اما دوستم، به عکس، کوه رفتن مجددش را مدیون من است و کم پیش می‌آید که تنها به کوه یا استخر برود. باری، در این مدتی که با هم کوه رفته‌ایم، من خیلی چیزها را از همراهی او به دست آورده‌ام. یکی از آنها رفتن به کوره‌راهها و ماجراجوییهای است که من به‌تنهایی هیچ‌وقت به طرف آنها نمی‌رفتم. و در این کشفها چه لذتی است. پنجشنبه‌ی دوهفته پیش یکی از این راههای تازه را از مسیری ناهموار در پیش گرفتیم و به آبشار کبوترخان رسیدیم. در طی این مسیر نخستین بار من از پایین رفتن از دیواره‌ای عمودی سرباز زدم. چون واقعاً از ارتفاع کمی دچار ترس می‌شوم. در عوض راه طولانیتر و نفس‌گیر‌تری را رفتم که حسابی حالم را گرفت. این دو عکس را در آبشار گرفتیم که البته عکسهای موبایلی خوبی نیست. شاید این هفته یک دوربین خوب و گرانقیمت خریدم.


۰

شماره: ۲۴۰
درج: يكشنبه، ۱۶ تير ۱۳۸۷ | ۸:۵۱ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۱۶ تير ۱۳۸۷ | ۸:۵۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • ...................................................................

 

۰

شماره: ۲۳۹
درج: جمعه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۷ | ۱۰:۵۸ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۷ | ۱۰:۵۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • کانناوارو چطور نشسته روی نیمکت؟

این ایتالیا همیشه دل آدم رو خون می‌کنه تا به یک جایی برسه. این بازیکنها انگار نه انگار که هرکدوم آدمی بودند برای خودشون. این تیم اصلا جون نداره بازی کنه. اما بازی بد ایتالیا یک طرف، این گوشه و کنایه‌های فردوسی‌پور هم یک طرف. واقعاً اینا چه جور مفسر فوتبالی‌اند که هیچ اطلاعی از چیزی ندارند و همین طوری به حدس و گمان حرف می‌زنند. ایتالیا چطوری تونسته کانناوارو را بنشونه رو نیمکت، در حالی که او اصلا عضو تیم نیست؟ خب، باج نداده! کار مافیا هم نبوده! یک راه حل قانونی براش پیدا کرده. یکی از فیزیوتراپهای تیم رو گذاشته کنار و کانناوارو به جای او نشسته رو نیمکت. به همین سادگی. این هم مأخذش: Canna to be on Italy bench.


۰

اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۳ مرداد ۱۳۸۷
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9