شنبه، ۲۷ آبان ۱۳۹۶ | 
Saturday, 18 November 2017 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶۷۸۹

۱۰

۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۴۴۲
درج: پنجشنبه، ۹ مهر ۱۳۹۴ | ۲:۴۲ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۹ مهر ۱۳۹۴ | ۵:۴۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • زبان و ارتباط

شاید بسیاری از ما بر این گمان باشیم که زبان تنها برای انتقال معانی و مفاهیم است و بس و هرچه از آن بیرون باشد ژاژخایی و وراجی و بیهوده‌گویی و یاوه‌گویی است. ما از سخنان یاوه و بی‌معنا یا سخنانی که هیچ معنای عمیقی ندارند چه طرفی می‌بندیم یا چه لذتی می‌بریم؟ نگاهی به همین دور و بر خودمان کافی است به ما ثابت کند که اندک‌اند افرادی که در پی خواندن یا فهمیدن مطلبی عمیق باشند، پس چه چیز دیگری است که می‌تواند مقصود این سخنان نه چندان مهم و پیش پا افتاده و گاه حتی مسخره و یاوه باشد؟ پاسخ نویسنده‌ای زبان‌شناس این است: ارتباط.* انسان‌ها از زبان فقط برای انتقال معانی و مفاهیم استفاده نمی‌کنند، زبان ابزاری برای برقراری ارتباط نیز هست. انسان‌ها در جست و جوی کسی هستند که بتوانند با او ارتباط برقرار کنند تا از تنهایی بیرون آیند. از همین روست که گاه ناگزیرند در جایی تنها، مانند اتوبوس، یا قطار یا هواپیما، یا ایستگاهی خلوت، سر صحبت را با کسی باز کنند، با سخنی دربارۀ هوا، پرسیدن ساعت، طعنه‌ای یا کنایه‌ای به اوضاع سیاسی یا روزگار. در این هنگام است که غریبه‌های ناآشنا با زبان بیشترین درد و رنج را تحمل می‌کنند، دختری یا پسری در ایستگاهی یا جایی به تو لبخندی می‌زند و سخنی به زبان می‌آورد، اما تو نمی‌دانی یا نمی‌توانی با او سخن بگویی! دشوارترین است گاهی باز کردن سر سخن با کسی که او را نمی‌شناسی، اما دیدارش را خوشایند و شیرین می‌یابی. می‌خواهی او را بیشتر ببینی، اما نمی‌توانی. گاهی زبان نمی‌دانی، گاهی زبان نداری، گاهی وقت نداری! فرصتی را برای آشنایی با محبوبی از دست می‌دهی که هرگز دیگر به دست نمی‌آوری!

* رجوع شود به: «زبان و تنهایی انسان»، نوشتۀ ابوالحسن نجفی، فرهنگ و زندگی، بهار و تابستان  ۱۳۵۵، شماره‌های ۲۱ و ۲۲، ص ۵۵-۴۸. به لطف یکی از دوستان، جناب آقای علی خراسانی، که نام مجله را تصحیح کردند و به یادم آوردند اصل مقاله را به قلم استاد نجفی یافتم.


۰

شماره: ۴۴۱
درج: پنجشنبه، ۲ مهر ۱۳۹۴ | ۹:۳۱ ق ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲ مهر ۱۳۹۴ | ۹:۴۱ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • ایفی‌گنیا

قربانی کردن فرزند در مقام پرداخت کفارۀ گناه یا بخشیدن هدیه به خدایی خشمگین برای طلب باران و نجات قوم یا برای رسیدن به قدرت یا ثروت یا حفظ آن رسمی رایج در تاریخ بشر بوده است، دست کم از عصر انسان نئاندرتال، اما طلب قربانی از دوست برای اثبات دوستی گویی تنها با خدای ابراهیم است که آغاز می‌شود! تراژدی «ایفی‌گنیا»ی یونانی، که این روایت سینمایی مایکل کاکویانیس از آن را بسیار می‌پسندم، از جهتی، همچون ماجرای ابراهیم، نوید عصری جدید در تاریخ انسان است: خدایان همچون اعصار پیش از تاریخ هنوز از انسان قربانی انسانی می‌خواهند، اما گویا دیگر می‌خواهند اعلام کنند که عصر قربانی کردن انسان سپری شده است. خدایان یونانی «ایفی‌گنیا» دختر آگاممنون را به کفارۀ کشته شدن آهویی به دست سربازانش در حریم معبد از او به عنوان «قربانی» می‌گیرند، اما دخترش را نمی‌کشند، و البته رسمی جدید نیز اعلام نمی‌کنند! خدای ابراهیم گویی هنوز رابطۀ انسانوار با خدا را می‌پذیرد، اما رسم را اندکی تغییر می‌دهد و قربانی کردن حیوان را به جای انسان رسم می‌کند. عمل ابراهیم نوعی تغییر سنت با خود سنت است. سنتی هزاران ساله در قربانی کردن انسان به قربانی کردن حیوان تغییر می‌یابد. اما «قربانی» همچنان پابرجاست، چون در هر رابطۀ دوستانۀ انسانی «بخشش»، «گذشت» و «فدا کردن خود» اصل است. نمی‌توان کسی دیگر را دوست داشت و همچنان «خود» ماند و از «خود» نگذشت.


۰

شماره: ۴۴۰
درج: چهارشنبه، ۲۵ شهريور ۱۳۹۴ | ۵:۳۹ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۵ شهريور ۱۳۹۴ | ۵:۳۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • تفاوت کلمات «زیبا»، «خوشگل»، «قشنگ» و ...

تصور کنید فرزندتان، دانش‌آموزی یا دانشجویی، در درس فلسفۀ هنر یا در زبان و ادب فارسی، از شما بپرسد: «زیبا و خوشگل و قشنگ با هم چه فرقی دارند؟ به چه کسی یا چه چیزی می‌گوییم زیبا یا خوشگل یا قشنگ؟ چه پاسخی می‌دهید؟ می‌گویید فرقی ندارند! اگر فرقی ندارند، پس چرا سه تا کلمه داریم که با هم هیچ فرقی ندارند؟ در جهان زبان هیچ دو کلمۀ به‌ظاهر مترادفی معانی کاملاً یکسانی ندارند. هریک از آن کلمات چیزی را بیان می‌کند که آن دیگری از بیان آن ناتوان است. باری، شاید بدانید و پاسخ دهید و شاید ندانید و خودتان در دم چیزی به هم ببافید و پاسخ فرزند یا دانشجویتان را بدهید، اما اگر ندانید و واقعاً بخواهید بدانید به کجا رجوع می‌کنید؟ آیا در زبان فارسی منبعی هست که تفاوت این کلمات و جای درست هرکدام از آنها را در هنگام توصیف برای شما روشن کرده باشد؟ فرهنگ‌های لغت، چه فارسی و چه هر زبان دیگری، معمولاً مجموعه‌ای از مترادف‌ها را نام می‌برند تا شما از روی یکی که شناخته‌تر است به معنای آن دیگری پی‌ببرید، یا دربارۀ آن کلمه چند جمله نقل می‌کنند تا شما خود دریابید که این کلمه در چه جملاتی به کار رفته است و در آن جمله چه معنایی دارد، اما روشن نمی‌کنند که مثلاً «زیبا» با «خوشگل» و «قشنگ» چه فرقی دارد، اگر اصلاً فرقی داشته باشند، و هرکدام را در کجا و برای چه کسی یا چه چیزی باید به کار برد و آیا اصلاً قاعده‌ای برای این کاربردها وجود دارد؟ یا، اصلاً، زبان فارسی یا مادری‌تان به کنار، می‌خواهید زبانی خارجی بیاموزید، می‌بینید در هر زبانی چندین کلمۀ مترادف هست برای اینکه کسی را به صفت خاصی توصیف کنید، اما هرکدام از آنها را کی و کجا و برای چه کسی باید به کار برد تا به‌درستی تأثیر دلخواه را پدید آورد و مسخرۀ مخاطب نشد یا بدفهمی پدید نیاورد؟ بنابراین، از خود می‌پرسید معنای درست و دقیق هرکدام چیست و برای هر موقعیتی از چه کلمه‌ای باید استفاده کرد؟ آیا فرقی نمی‌کند به کسی بگوییم: زیبا، خوشگل، خوش‌قیافه، خوش‌اندام، خوش‌هیکل، خوشپوش، خوب‌روی، ماه‌روی، قشنگ، ناز، جذاب، گیرا، خوش بر و روی، تو دل برو، هوس‌انگیز، شهوت‌انگیز، تیکه، لعبت، جیگر...؟ آیا هرکدام از این کلمات نباید چیزی خاص را در موضوع توصیف ما به‌درستی وصف کنند و فقط برای اشاره به همان خصوصیت به کار بروند، بی‌آنکه بدفهمی پدید آورند یا گزاف‌گویی جلوه کنند، یا سخنی کاملاً پرت و بی‌ربط به نظر آیند؟


۲

شماره: ۴۳۹
درج: دوشنبه، ۲۳ شهريور ۱۳۹۴ | ۱۱:۴۷ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۴ شهريور ۱۳۹۴ | ۸:۴۸ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «مسند قضاوت» یا «کرسی قضاوت»: دربارۀ ترجمۀ عنوان فیلم «لقمین»

امشب در جایی گزارشی از جشنوارۀ ونیز ۲۰۱۵ می‌خواندم که دیدم نویسنده عنوان فیلم L’Hermine (در انگلیسی عنوان این فیلم را تغییر داده‌اند و ترجمه کلمه به کلمه نکرده‌اند) را «ردای قاضی» ترجمه کرده است. این عنوان به صورت لفظی درست است اما معنا و دلالت استعاری آن را نمی‌رساند! چرا باید به «ردا» یا «قبا»ی قاضی اشاره کرد؟ «اقمین» (در انگلیسی: ermine)، یا «قاقُم» به فارسی، نام حیوانی است از تیرۀ راسوها که مانند سمور از پوست آن برای تزیین یقۀ لباس یا پالتو استفاده می‌کنند. از آنجا که این پوست گرانقیمت است، کسانی که از آن استفاده می‌کنند نشان می‌دهند که موقعیت و منزلت اجتماعی بالایی دارند. از همین رو، نام این حیوان و پوست آن و کسی که لباسی از پوست این حیوان می‌پوشد به یک نام نامیده می‌شوند، با این تفاوت که در معنای مجازی یا استعاری نام این حیوان یا اشاره است به «اعیان» و «اشراف» یا «مسند» و «کرسی» قضات. معنای لفظی این اصطلاح، در واقع، «ردای قضاوت» است نه «ردای قاضی»، چون قاضیان نیز در هنگام نشستن بر کرسی قضاوت قبایی آراسته به پوست همین حیوان بر تن می‌کنند که نشان دهندۀ «مقام» و «جایگاه رسمی» آنهاست. بنابراین، عنوان مفهوم این فیلم در زبان فارسی، چون ما از «ردای قضاوت» سخن نمی‌گوییم، می‌شود «مسند» یا «کرسی قضاوت»، چنانکه در ایتالیایی نیز به این حیوان ermellino می‌گویند، و معنای استعاری آن اشاره است به carica di giudice یا «مسند»، «مقام» و «کرسی» قضاوت.


۰

شماره: ۴۳۸
درج: يكشنبه، ۲۲ شهريور ۱۳۹۴ | ۳:۴۰ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲۲ شهريور ۱۳۹۴ | ۳:۴۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آخرین فیلم ملویل: «سرکار»

دیشب آخرین فیلم ژان پی‌یر ملویل را می‌دیدم، با عنوان: Un Flic. نام فیلم را نمی‌توان با همۀ بارهای معنایی‌اش به فارسی ترجمه کرد. «فلیک» معادل «کاپ» در انگلیسی است، نامی برای افسران پلیس که عامۀ مردم یا تبهکاران به آنها داده‌اند، با این تفاوت که در زبان فرانسه این نام در نزد تبهکاران به معنای «خوک» (آدم کثیف) نیز هست! آجان (که خودش همان «آژان» فرانسوی به معنای «مأمور» است) و پاسبان این بارهای معنایی را منتقل نمی‌کنند. شاید «محتسب» معادلی بهتر باشد، با بارهایی که در ادییات فارسی یافته است. به هر حال، «سرکار» را در اینجا از همه مناسب‌تر دیدم. فیلم محصول ۱۹۷۲ است و ملویل هم یک سال بعد از آن در ۵۷ سالگی در اثر حملۀ قلبی درگذشت. این فیلم را نمی‌توان از بهترین کارهای او شمرد، اما باز هم دلمشغولی‌های او در آن هویداست: تبهکاران سخت تنها، علاقه‌مند به زندگی پرزرق و برق، بیزار از زندان و گشوده به روی مرگ در صورت انتخاب، و مهمتر از همه نه چندان بد یا بدتر از دیگران که بتوانی به‌راحتی محکوم‌شان کنی یا به آسانی دربارۀ آنها قضاوت کنی!

ملویل بعد از دو فیلم «سامورایی» (۱۹۶۷) و «دایرۀ سرخ» (۱۹۷۰) در «سرکار» (۱۹۷۲) سومین فیلم خود را با آلن دلون می‌سازد. اما او این بار به جای نقش «تبهکار» نقش «مرد قانون» و «بازدارنده از تبهکاری» را به دلون می‌دهد، نقشی که به نظر من اصلا به او نمی‌آید و او در ایفای آن کاملا ناتوان است. قهرمان اصلی این فیلم، برخلاف عنوان به ظاهر اصلی‌اش، همان تبهکاری است که با مأمور قانون دوستی دارد و اتفاقاً با دوست دختر او نیز روابط عاشقانه دارد. در این مثلث عشقی، تبهکار نیز دست بالا را در همراه کردن «دختر فتانه» با خود دارد. باری، چیزی که در این فیلم چشمگیر است «تبهکاری» مرد قانون است که رفتارش با تبهکاران یا متهمان و مجرمان خشن و زننده است. دست بزن دارد و از زدن سیلی به صورت زنان نیز شرم نمی‌کند! شاید عنوان فیلم از این جهت گویا باشد: تبهکار واقعاً کیست؟ بهترین صحنۀ فیلم در هنگام بازجویی از یکی از تبهکاران گرفتارشده به نمایش در می‌آید. صحنه‌ای که تبهکار در محاصرۀ مأموران و بازپرسان باید «حرف» بزند، با وجود آنکه خودش و دوستانش مطمئن‌اند که او حرف نمی‌زند! این را ملویل به ما نمی‌گوید و نشان نیز نمی‌دهد که او چگونه به حرف زدن واداشته می‌شود، اما وقتی مرد به سربازرس می‌گوید که «حرف نمی‌زند» و سربازرس به او می‌گوید که «مطمئنی»! ما می توانیم حدس بزنیم که او چگونه به حرف آمده است! بهترین صحنۀ فیلم پایان آن است. بازرس و همکارش در ماشین خود نشسته و در شانزه لیزه می‌رانند، هردو مغموم، ساکت و متفکرند. لحظاتی طولانی می‌گذرد و موسیقی حزن‌انگیزی که به گوش می‌رسد مرثیه‌ای برای مردی تبهکار و مرد قانونی است که هردو چندان فرقی با هم ندارند، اما یکی دست کم شجاع‌تر بود، چون هرطور که خواست زندگی کرد و مرگ را بر زندان ترجیح داد! و دومی شاید دارد به این فکر می‌کند که این چه زندگی است که او دارد؟ هردو می‌خواهند به هرقیمتی در کارشان موفق شوند، یکی در دزدی و دیگری در گرفتن دزد! در این میان، اخلاق و انسانیت و رحم و شفقت و نوعدوستی و هرچیز دیگری مانع است. تنها چیز مهم موفقیت در کار است. شاید همین است آن چیزی که ما را هرروز بیش از پیش بی‌احساس و بی‌عاطفه می‌سازد؟


۰

اول<۵۶۷۸۹

۱۰

۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / شنبه، ۲۷ آبان ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9