دوشنبه، ۸ خرداد ۱۳۹۶ | 
Sunday, 28 May 2017 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶۷۸۹

۱۰

۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۴۳۶
درج: پنجشنبه، ۱۲ شهريور ۱۳۹۴ | ۱۱:۰۵ ق ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۱۲ شهريور ۱۳۹۴ | ۱۱:۰۵ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • خوش تیپ: یعنی چه؟

یکی از ترکیبات بدریخت و بی‌معنایی که سالهاست در این روزگار جدید در زبان فارسی رایج است همین ترکیب «خوش‌تیپ» است. از کجا آمده است؟ چه کسی آن را ساخته است؟ آیا ترجمه است؟ از روی کدام عبارت و در کدام زبان بیگانه؟ «تیپ» یا «تایپ» (انگلیسی) چطور به «خوش» فارسی چسبیده است؟ ما در زبان انگلیسی good looking داریم، اما good type و well type برای اشاره به خوش‌سیمایی یا خوبرویی مردان و زنان نداریم؟ آیا از زبانهای فرانسه یا آلمانی آمده است؟ منظورمان از «تیپ» در شخص چیست؟ چه چیزی در او هست که از او «تیپ» یا «تایپ» (این کلمه در انگلیسی به معنای گونه، قسم، نوع و از این قبیل است) می‌سازد؟ ما در انگلیسی می‌توانیم دربارۀ کسی یا به کسی بگوییم: He/she is not my type. تیپ من نیست، یعنی: آدمی نیست که به من بخورد، از جنس من نیست. ما از یک قماش نیستیم. با من جور نیست. آیا در این ترکیب «خوش‌تیپ» چنین چیزی مقصود داریم؟ یعنی: خوش‌جنس است؟ یا مقصودمان این است که «خوشگل» است؟ تازه خیال می‌کنیم برای مرد باید از کلمۀ «خوش‌تیپ» استفاده کرد، کلماتی مانند «خوشگل» یا «زیبا» برای مردان جایز نیست! چه کسی گفته است؟ به چه دلیل؟ آیا فارسی‌زبانان در قدیم کلمه‌ای برای توصیف زیبایی مردان و زنان نداشتند؟ آیا آنها میان زیبایی مرد و زن و صفت هرکدام فرق می‌گذاشتند؟ نویسندگان و شاعران و ادیبان ما چه می‌گفتند؟ آیا «جمال»، «جمیل»، «حُسن»، «زیبا»، «خوبروی»، «نیکوروی»، «خوش‌سیما»، «نیک‌منظر» (همه معادلی خوب برای good looking و handsome و beautiful) در زبان فارسی نبوده است و از اینها برای اشاره به افراد یا اشیاء استفاده نمی‌کرده‌اند؟ آیا این کلمات برای زن و مرد فرق می‌کنند؟ فرق هریک چیست؟ در «خوش‌تیپ» چه چیزی هست که در این کلمات و ترکیبات عربی یا فارسی نیست؟ آیا کسی هست که بر دانش من چیزی در این خصوص بیفزاید؟


۵

شماره: ۴۳۵
درج: سه شنبه، ۳ شهريور ۱۳۹۴ | ۸:۱۳ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۳ شهريور ۱۳۹۴ | ۸:۱۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

The surest way to corrupt a youth is to instruct him to hold in higher esteem those who think alike than those who think differently.

Nietzsche

  • صد و پانزدهمین

آرزویش این بود که سخنانش را از بر کنند. می‌گفت از آن دست نویسندگانی است که بعد از مرگ زاده می‌شوند و به شهرت می‌رسند. چنین نیز شد. نویسنده‌ای که به گفتۀ خودش پشیزی از انتشار کتابهایش درآمد نداشت، فروش کتابهایش حتی به ۵۰۰ نسخه نیز نمی‌رسید، بعد از یکی دو دهه به یکی از پرخوانندهترین نویسندگان فلسفی تبدیل شد. او اکنون پرخواننده‌ترین نویسندۀ فلسفی بعد از افلاطون است. او آمیخته‌ای شگفت‌انگیز از «حکیم» و «فیلسوف»، «شاعر» و «نویسنده» است، به همان سان که افلاطون چنین بود. او آموزگار اندیشه‌هایی بود که با گام کبوتر می‌آمدند، اما طوفان به پا می‌کردند. او نیز همچون سقراط و افلاطون نگران تباهی جوانان بود، و البته همچون آنان متهم به تباه کردن آنان، و بهترین اندرزش برای آنان شاید این سخن بود: «مطمئن‌ترین راه برای تباه کردن جوانان این است که به آنان بیاموزند آن کسانی را که همسان می‌اندیشند بیشتر از آن کسانی حرمت گذارند که متفاوت می‌اندیشند». نیچه آموزگار «تفاوت» و سرسخت‌ترین سنگربان آن بود. او هیچ چیز را به اندازۀ «همسانی» و «همرنگی» دشمن زندگی و کرامت انسان نمی‌شمرد. فردا، ۲۵ اوت، ۱۱۵ سال از مرگ او در خاک و آغاز زندگی بی‌همتا و دوبارهاش در آسمان اندیشه می‌گذرد.


۱

شماره: ۴۳۴
درج: دوشنبه، ۲ شهريور ۱۳۹۴ | ۷:۱۲ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۲ شهريور ۱۳۹۴ | ۷:۱۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • فرق «دروغ» با «سخن نادرست»

چند سالی پیش در میان جمعی از مهتران، صاحبان مدارک و مدارج دانشگاهی (دکترها، استاد تمام‌ها)، اما نه لزوما اهل فضل و کمال، نشسته بودم. یکی از کهتران سخنی بر زبان راند، یکی از صاحبان مدارک و مدعیان دانشمندی و استادی تمام به حسب احکام اداری، اما انسانی ناتمام به ارزیابی شخص من، رگ غیرتش بجنبید و چنانکه گویی چیزی نمانده است از فرط خشم مویرگ‌های چهره‌اش از هم بشکافد خطاب به گوینده به‌تندی گفت: «شما دروغ می‌گویید!» آن کهتر به آن مهتر خیره نگریست و لبخندی تلخ زد و دیگر چیزی نگفت. من نیز خاموش ماندم و به حیرت در آن گستاخ بی‌مایه نگریستم. در شگفت ماندم از دانش و ادب فرومایه‌ای که به نهایت مدارج علمی رسیده است، اما هنوز فرق «دروغ» با «سخن نادرست» را نمیداند و حتی رعایت «ادب» نیز نمی‌کند و در میان جمعی از همتایان و همکاران همکار خود را به دروغگویی متهم می‌کند، بی هیچ شرم و انصافی!

فرض کنیم کسی سخنی گفت نادرست و نامنطبق با واقع، آیا او دروغگوست و می‌توان او را «دروغگو» نامید؟ آیا نادرستی و خلاف واقع بودن سخن این جواز را به ما می‌دهد که گویندۀ سخن را «دروغگو» بنامیم؟ خیر. سخنان می‌توانند خلاف واقع و نادرست و باطل باشند، اما گوینده دروغگو نباشد! دروغگویی مستلزم این است که شخص بداند «حق» چیست اما «خلاف» آن را بگوید و حق را «بپوشاند». اما کسی که سخنی نادرست می‌گوید اما خود نیز نمی‌داند که آن سخن نادرست است چگونه می‌تواند دروغگو باشد؟ ما چگونه می‌توانیم ثابت کنیم کسی چیزی را به‌درستی می‌دانسته است و بعد آن را به‌عمد به صورتی نادرست بیان کرده است؟ دروغگو دانستن کسی به معنای صدور دو حکم است: ۱) کسی سخن نادرست می‌گوید و ۲) آن کس به عمد این سخن نادرست را می‌گوید! اما من چگونه می‌توانم از «دل» کسی خبر داشته باشم و به نیت او آگاه باشم و از نادرستی سخن او نتیجه بگیرم که او به‌عمد این سخن نادرست را گفته است؟ ادب و انصاف حکم می‌کند که ما هرگاه سخن نادرستی از کسی می‌شنویم، به او بگوییم: «این مطلب چنین نیست. نادرست به عرض شما رسانده‌اند، این سخن نادرست است». ما حق نداریم قضاوتی اخلاقی بکنیم و از نادرستی سخن کسی «دروغگویی» او را نتیجه بگیریم، مگر اینکه بر ما به طور کاملا عینی ثابت شود آن شخص چیزی را که درست بوده می‌دانسته است اما آن را به‌عمد دگرگون و تحریف کرده است! دروغگویی و راستگویی اشخاص قضاوت‌های اخلاقی‌ ما دربارۀ آنهاست، این قضاوت‌ها شاید موجه باشند و شاید ناموجه. اما بحث از درستی و نادرستی سخنان به قضاوت‌های علمی ما مربوط است. ما در علم با «درستی» و «نادرستی» گزاره‌ها سر و کار داریم نه با نیت اشخاص. کسی که مطلب نادرستی می‌گوید لزوما دروغگو نیست! بنابراین، در جایی که سخن نادرستی به زعم خودمان از کسی می‌شنویم، گفتن «سخن شما نادرست است. مطلب این طور نیست. چنین نیست که می‌فرمایید» یا هر بیان مؤدبانۀ دیگری که گوینده را در بر نگیرد، مقتضای ادب و اخلاق و عدالت است، اما «شما دروغ می‌گویید»، بی‌ادبی و افترا و تهمت و رفتاری غیراخلاقی و غیرانسانی و ستم است.


۰

شماره: ۴۳۳
درج: شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۹۴ | ۵:۴۷ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۱ شهريور ۱۳۹۴ | ۶:۳۶ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «رفورم» (اصلاحات) چیست و «رفورمیست» (اصلاح‌طلب) کیست؟

برای خودم برنامه‌ای گذاشته‌ام در «مرور بر آثار» برخی نویسندگان و فیلمسازان. چند روز پیش فیلم «باریا» (۲۰۰۹)‌ی تورناتوره را می‌دیدم، طوری که انگار تا پیش از این هرگز آن را ندیده بودم! بعد از سال‌ها رفته رفته برخی صحنه‌ها به یادم می‌آمد. در دقیقۀ ۱۲۶ به بعد فیلم گفت و گوهایی بود بسیار شنیدنی، البته گفت و گوهای شنیدنی کم ندارد این فیلم! پیترو، که دانش آموزی دبیرستانی است، در میان جمعی از دوستان و همسالانش، که خود را مبارزان چپ انقلابی می‌خوانند و از همدستی «مافیا» و «قدرت سیاسی» ناخشنودند و رهبران سیاسی حزب کمونیست را فرصت‌طلب می‌دانند، می‌شنود پدرش را که از اعضای حزب کمونیست است «رفورمیست کثیف» خطاب می‌کنند. روز بعد، هنگامی که در گردشی خانوادگی، در تفریحگاهی عمومی، با پدرش تنها می‌شود از او دربارۀ معنای «رفورم» (اصلاحات) و «رفورمیست» (اصلاح‌طلب) می‌پرسد.

پیترو: «پدر "رفورمیست" (اصلاح‌طلب) یعنی چه؟»

پپینو اندیشناک و نگران با دستپاچگی می‌کوشد تعریفی از معنای «رفورمیست» برای فرزندش به دست دهد.

پپینو: «رفورمیست (اصلاح‌طلب) کسی است که می‌داند اگر سرش را به دیوار بکوبد و سرش بشکند تقصیر از دیوار نیست!»

اما بعد، وقتی می‌بیند که پسرش از این تعریف چندان چیزی دستگیرش نشد و می‌خندد، باز با تشویش تعریفی دیگر می‌دهد:

«رفورمیست (اصلاح‌طلب) کسی است که می‌خواهد جهان را با عقل سلیم تغییر دهد، بدون اینکه سر از تن کسی جدا کند!»

بعد از پسرش می‌پرسد: «این حرف را از کی شنیدی!»

پسر می‌گوید: «همه دارند از این حرف می‌زنند».

توضیح: البته، خواننده توجه دارد که معنای «اصلاحات» در بافت و ساخت جامعه‌های غربی چیزی بسیار متفاوت با معنای «اصلاحات» در بافت و ساخت جامعه‌های شرقی، همچون روسیه یا چین یا سوریه، و دیگر رژیم‌های مشابه با آنهاست!


۷

شماره: ۴۳۲
درج: جمعه، ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ | ۶:۴۶ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۳۰ مرداد ۱۳۹۴ | ۶:۴۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • تکرار

به نظر من مهمترین معیار برای ارزش اثری هنری یا هرچیزی دیگر این است که بخواهی آن را «تکرار» کنی و از این تکرار ملول و آزرده نشوی! موسیقی یا داستان یا رمان یا فیلم یا شعر یا هر چیزی که فقط به یک بار دیدن یا شنیدن بیارزد، در واقع، اصلاً نمی‌ارزد! آثار هنری و فلسفی یا حکمی یا علمی یا چیزهای ارزشمند و خوب در این جهان به تکرار می‌رسند، چون پایانناپذیرند و هربار چیزی دارند که در بار قبل به چشم نیامده‌اند. بدین گونه است که مؤمنان بارها و بارها کتاب دینی خود را می‌خوانند و خوانندگان مجذوب و شیفته هربار شعری یا قطعه‌ای از کتابی را زمزمه و تکرار می‌کنند، به همین سان است کار تماشاگران مشتاق سینما یا شنوندگان مشتاق سینما. عاشقان سفر به شهرهای بیگانه نیز گاهی به جای اینکه هربار به جایی تازه بروند ترجیح می‌دهند به جایی بارها و بارها بروند و از این رفتن ملول نمی‌شوند. همین حکم دربارۀ «عشق» و «دوستی» نیز صادق است: با برخی زنها/مردها می‌توان مدتی بود، اما تنها یک زن/مرد است که می‌خواهی همیشه با او باشی!


۰

اول<۵۶۷۸۹

۱۰

۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / دوشنبه، ۸ خرداد ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9