چهارشنبه، ۲۹ شهريور ۱۳۹۶ | 
Wednesday, 20 September 2017 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۸۹۹۰۹۱۹۲

۹۳

۹۴>آخر

: صفحه


شماره: ۱۳
درج: چهارشنبه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۴ | ۷:۲۴ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ | ۱۱:۰۸ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

عشق، کار و دانايی سرچشمههای زندگانی مايند و بر آن نيز بايد حکومت کنند.

ويلهلم رايش

  • عشق از چشم علم

خبرهای خشونتهای عشقی را حتماً در روزنامه‌ها خوانده‌ايد يا از اين و آن شنيده‌ايد. اين خشونتها امروز به يکی از عجيب‌ترين و خونين‌ترين حوادث کشور ما تبديل شده است. با اين وصف، کمتر ديده‌ام کسی تحليلی اصيل از اين حوادث به دست داده باشد. واقعاً علت اين همه حوادث مرگبار و فجيع چيست. چه چيزی در جامعه‌ی ما در اين ده بيست سال تغيير کرده است که يک خواستگاری ساده يا يک دوستی ساده به چنين فجايعی می‌انجامد. ديگر از رابطه‌های آنچنانی زوجهای به‌ظاهر قانونی و عاشقها و معشوقه‌هايشان و توطئه‌های غيرانسانی‌شان چيزی نمی‌گويم. من خودم وقتی چند سال پيش شکست عشقی سختی خوردم دست کم از درون فهميدم که عاشق چه می‌کشد. در اين حال بود که من تقريباً همه‌ی عکس‌العمل‌های محتمل را هم در ذهنم گذراندم. حالا، هم با توجه به آنچه از سر گذرانده‌ام و هم با توجه به آنچه از فيلسوفان و دانشمندان آموخته‌ام، می‌توانم بگويم که دانشی در «عشق» گرد آورده‌ام و می‌توانم در اين زمينه کار تحقيقی خوبی انجام دهم. اين تحقيق در وهله‌ی نخست هم برای خودشناسی خودم بود و هم برای درمان خودم. اما، اشتباه نکنيد، منظورم از درمان اين نيست که ديگر گرد در «عشق» نمی‌گردم و توبه می‌کنم که ديگر از اين غلطها نکنم يا در دلم را به روی هر ديدار تازه يا يار تازه می‌بندم. نه، منظورم اين است که می‌دانم چطور از عشق «بال» درآورم و نه «وبال». آنچه افسوس می‌خورم اين بود که چرا در جوانی «علم عشق» را نياموختم، تا اين همه صدمه به خودم نزنم، يا به کسی ديگر. من گمان می‌کنم، گرچه عشق شايد خودش بيايد و به اصطلاح آموختنی نباشد، نوعی «مديريت عشق» وجود دارد که بسيار می‌تواند به ما کمک کند و اين «مديريت» را در «حکمت» قدما بهتر می‌توان می‌آموخت تا در «فلسفه و علم» متأخران. اما بحث امروزم چيست؟ چندماه پيش در همين فضای مجازی بحثهايی ديدم درخصوص تبيين «علمی» از عشق. و همان روزها هم مطلب زير را نوشتم، اما در بايگانی گذاشتم تا امروز.


۳۲۰۴

شماره: ۱۲
درج: دوشنبه، ۲۳ خرداد ۱۳۸۴ | ۱۰:۳۳ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۱۲ تير ۱۳۸۴ | ۵:۲۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • درباره‌ی ريکور

گفته بودم امسال نمی‌خواهم ديگر سخنرانی يا مصاحبه يا کارهای ديگر بکنم. ولی کردم. و فقط به دونفر توانستم بگويم:  نه. و حتماً آنها را هم رنجاندم. به هر حال، ظاهراً اين همه خبرگزاری و روزنامه خوراک می‌خواهند و فعلاً همه عذای آماده را ترجيح می‌دهند. واقعاً نمی‌دانم چه کنم — از کارهای خودم مانده‌ام و دارم ديوانه می‌شوم. به هر حال، از سر ناچاری، مصاحبه‌ای کرده‌ است آقای علی قلی‌پور از خبرگزاری «ميراث فرهنگی» با من که می‌توانيد آن را در اينجا بخوانيد. اما اگر خواستيد متن خود مرا بخوانيد می‌توانيد آن را همين زير بخوانيد:


۴۰۴۲

شماره: ۱۱
درج: شنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۴ | ۵:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۴ | ۵:۵۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • من و تلويزيون

اين قرار گرفتن من در جلوی دوربين تلويزيون ظاهراً برای بعضی دوستان مسئله شده است. از سال گذشته که چندبار پشت سر هم در تلويزيون ديده شدم تا همين چندروز پيش، برخی دوستان می‌پرسند قضيه چيست. من که اهل اين حرفها نبودم و اصولا آدمی منزوی هستم چه شده است که اين يکی دوسال فعال شده‌ام. تابستان سال گذشته چيزی در اين خصوص نوشتم، اما منتشر نکردم. حالا که باز اين پرسش برای دوستان مطرح شده است، سعی می‌کنم اين مسئله را بيشتر بشکافم. آن نوشته را باز می‌آورم و بر آن نيز می‌افزايم. زمستان سال گذشته (۸۲) که در برنامه‌ای تلويزيونی («کتاب ۴»، در شبکه‌ی ۴) به معرفی کتابی در تاريخ فلسفه پرداختم برخی متعجب شدند و برخی گله کردند که چرا چنين کاری کرده‌ام، برخی هم گفتند که کار خوبی کرده‌ام. همان هنگام تصميم گرفتم چيزی در اين خصوص بنويسم، اما به تأخير افتاد تا اينکه برنامه‌های اخير هم پخش شد. برنامه‌ای که در زمستان ۸۲ پخش شد در شهريورماه گذشته ضبط ‌شده بود و سپس گفت و گويی بعد از عيد نوروز به مناسبت سالگرد تأسيس شبکه‌ی ۴ در برنامه‌ای ويژه به همين مناسبت و بعد دو معرفی کتاب در برنامه‌ی «آفاق» و باز دو معرفی کتاب ديگر در «کتاب ۴» که در همين يکی دو ماه اخير ضبط و پخش شد. وقتی برنامه‌ی اول پخش شد يکی از همکارانم که تعجب کرده بود در برنامه‌ای تلويزيونی شرکت کرده‌ام و آن برنامه پخش شده است، گفت: «پخش اين برنامه دست کم اين حُسن را داشت که معلوم شد ممنوع‌التصوير نيستی!» گفتم: «درسته». خودم هم تعجب کرده بودم، چون با مصاحبه‌هايی که با «بی بی سی» و «راديو فردا» کرده بودم اين احتمال را می‌دادم که پخش نشوند. چندروز پيش هم که باز يکی از همکارانم را ديدم، گفت: «من ديدم شما با تلويزيون مصاحبه می‌کنی، من هم کردم، تا پيش از اين از من دعوت می‌کردند نمی‌رفتم!» خب گويا گناهم اکنون مضاعف شده است، چون نه تنها خودم با تلويزيون مصاحبه کرده‌ام بلکه ديگران را هم به اين کار تشويق کرده‌ام!


۳۱۹۰

شماره: ۱۰
درج: پنجشنبه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۴ | ۴:۴۴ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۴ | ۷:۰۲ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • درباره‌ی هويت ايرانی

ديروز عصر رفته بودم «پاتوق فرهنگی- هنری تهران» (خيابان شريعتی، نبش چهارراه بهار شيراز، طبقه‌ی سوم سينمايی که نامش را نديدم) به ميزگردی سه‌نفره به همت حامد فولادوند. ميزگرد درباره‌ی «ارزيابی انتقادی فرهنگ ايران» بود و انتشارات قصيده‌سرا هم همت کرده بود و هزينه‌ی برگزاری را به عهده گرفته بود. قرار بود که داريوش شايگان و فرهاد خسروخاور و عزت‌الله فولادوند با پرسشگری حامد فولادوند درباره‌ی اين موضوعات بحث کنند: ۱) «هويت و هويت ايرانی- اسلامی (بافت‌شکنی مفهوم هويت/ هويت انسان هزاره‌ی سوم)؛ ۲) بيگانه‌پرستی و بيگانه‌ستيزی ايرانيان (علل خودشيفتگی- خودباختگی)؛ ۳) تعصب و تسامح نزد ايرانيان (ارزيابی نظری و تاريخی)؛ ۴) کتمان عقيده و دوگانگی فکری نزد ايرانيان (علل تاريخی و سياسی و فرهنگی)؛ ۵) نقد فرهنگ مريد- مرادی ايرانيان (انکار فرديت و مريدپروری)؛ ۶) موانع خودباوری، نوآوری و خلاقيت نزد ايرانيان (تقليدمآبی و آفرينش‌زدايی)؛ ۷) مفهوم سنت و ارزيابی آن (سنت زنده و حيات‌بخش، سنن حيات‌زدا)؛ ۸) رسالت انديشمندان و روشنفکران («وطنی» و «جهان‌وطنی»)؛ ۹) خردورزی، خرافات و معنويات نزد ايرانيان (بررسی انتقادی). اينها عنوانهايی بود که ديروز در روزنامه‌ی شرق به چاپ رسيده بود. اما عملاً ۳ سؤال مطرح شد و برخی از اين عنوانها در هم آميخته شد.


۳۳۶۹

شماره: ۹
درج: يكشنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۴ | ۳:۵۹ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۸۴ | ۳:۳۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • در بزرگداشت پل ريکور

دوشنبه رفته بودم خانه‌ی هنرمندان. اولين بار بود که می‌رفتم آنجا. چندماه پيش يک بار شب هنگام با ماشين از جلوی در باغ رد شده بودم — و چندبار هم تصميم گرفته بودم که بروم از برنامه‌های سخنرانی يا نمايشگاههای آنجا يا ناهارخور‌ی‌اش استفاده‌ای بکنم. بالاخره، قسمت اين بود که اولين بار برای سخنرانی بروم آنجا. ساختمان و باغ از بيرون چندان جلوه‌ای نداشت، اما وارد که شدم همه‌چيز فرق می‌کرد. درون ساختمان ديدنی بود و به يک نگاه دل از آدم می‌ربود. از آن ساختمانهايی بود که من دوست دارم. قديمی و سرشار از رنگ. از کسی نشانی تالار بتهوون را گرفتم. گفت بروم طبقه‌ی بالا. داشتم بالا می‌رفتم که رامين را در حال پايين آمدن ديدم. لباس آراسته‌ای پوشيده بود. خوش و بشی کرديم. از نيمه راه برگشت تا مرا به محل تالار راهنمايی کند. در راه گفت: «می‌رفتم که از سفرا استقبال کنم». به او گفتم: «پرواز سر ساعت انجام می‌شود». به ساعتش نگاهی کرد و گفت: «اميدوارم». هنوز ۱۵ دقيقه تا ساعت پنج عصر مانده بود. به او گفتم: «به من می‌گفتی من هم با کراوات می‌آمدم». گفت: «مگر تو هم می‌زنی». گفتم: «گاهی». گفت: «من هميشه در اين برنامه‌ها همين طور می‌آيم». خنده‌ای کرد و خداحافظی کرد تا برود پايين از سفير فرانسه و سفير ايتاليا استقبال کند. رامين يا خيلی آراسته و رسمی لباس می‌پوشد يا خيلی راحت و سبک. اولين بار که اتفاقاً با هم ديداری داشتيم، گمان می‌کنم سال ۷۷ بود، تابستان بود و تی‌شرتی معمولی با يک شلوار جين پوشيده بود. بارها او را با همان لباس ديدم. و حتی با همين تی‌شرت عکسهايی از او در روزنامه‌ها به چاپ رسيده است. اما ظاهراً وقتی پای حضور در مجالس سخنرانی در ميان باشد خيلی رسمی لباس می‌پوشد.


۳۲۴۸

اول<۸۹۹۰۹۱۹۲

۹۳

۹۴>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۲۹ شهريور ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9