ياران غار و عهد دقيانوس — فلُّ سَفَه
چهارشنبه، ۲۹ شهريور ۱۳۹۶ | 
Wednesday, 20 September 2017 | 
شماره: ۱۴
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: پنجشنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ | ۲:۵۹ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ | ۳:۰۰ ب ظ

انسانی که در غُل و زنجير به سر می‌برد کافيست چشمانش را ببندد تا جهان منفجر شود.

اوکتاويو پاز


  • ياران غار و عهد دقيانوس

اين جمله‌ی اُکتاويو پاز را از قول لوئيس بونوئل خوانده‌ام. بونوئل در ادامه می‌گفت که من به قسمت دوم اين جمله‌ی اکتاويو پاز اضافه می‌کنم «کافيست نورافکن نمايش فيلم بر پرده‌ی سفيد سينما بتابد تا جهان منفجر شود». نادرستی سخن بونوئل را جهان معاصر ما نشان داد: سينما هرگز نمی‌تواند انقلابی باشد و، فيلمسازان انقلابی امريکای لاتين، مانند ميگوئل ليتين يا پدرو سولاناس، و ژان لوک گدار که نظريه‌ی «سينما- مسلسل» را مطرح کردند، هرگز نتوانستند کاری در تغيير جهان به پيش ببرند، همچنانکه بسياری از نظريه‌ها و کنشهای انقلابی نيز نتوانستند جهان را تغيير دهند — جهان را بدتر کردند، اما بهتر نکردند. تغيير جهان کاری بزرگتر از آن است که تنها در قدرت اراده و انديشه‌ی آدمی باشد. سخن اکتاويو پاز برای من همواره انديشه‌برانگيز بوده است و از منظری ديگر با سنت تاريخيی که در آن زيسته‌ام در پيوند. سخن اکتاويو پاز مرا به ياد قصه‌ی «اصحاب کهف» در قرآن می‌اندازد، هم آنانی که در دوران حکومتی ستمگر به غاری فرو شدند و به خواب رفتند و هنگامی که از خواب برخاستند خود را در عصری سپری‌شده يافتند. قصص قرآن از پرمعناترين روايتها درباره‌ی تاريخ و چگونگی سير آن است و زندگانی پيامبران و مؤمنان و حتی پيروزی اسلام را نمی‌توان بدون تعيين سهم اين روايتها در پيروزی آنان به درستی تبيين و تأويل کرد. اين قصه برای من همواره «سرشار» از «معنا» بوده است، به‌ويژه آنجا که پای سياست در کار بوده است. قرآن هدايتگری خوب است برای آنان که می‌انديشند.

قرآن ديدگاهی مطلق‌گرايانه به زندگی و انسان ندارد. انسان، در قرآن، به اندازه‌ی توانش مکلف می‌شود. و وقتی پای ستم و مبارزه در ميان است هيچ راه مطلقی برای مبارزه توصيه نمی‌شود. اگر آن قدر ضعيفی که يارای مطالبه‌ی حقوق خود را نداری از خدا بخواه که نجات‌دهنده‌ای برای تو بفرستد. اگر توان آن نداری که در سرزمينت پاک بمانی از آن سرزمين خارج شو و هجرت کن. اگر توان هيچ کدام را نداری عزلت گزين و چشم بر اين جهان ببند، خود تغيير خواهد کرد، چرا که مشيت خداوند بر اين قرار گرفته است که جهان در دست يک عده باقی نماند: فسادی بيش از اين تهديد‌کننده‌ی زمين نيست. خداوند همه را می‌آورد و همه را می‌برد تا معلوم کند کدام راستگوترند و به عمل صالح نزديکتر. اما اگر برترين کار را می‌خواهی به جهاد برخيز و پيکار کن. با اين وصف، هيچ کس را به خاطر راهی که در مبارزه با ستم در پيش می‌گيرد نکوهش مکن، چرا که خداوند انسان را ضعيف آفريده است. و البته اجر آنان که در راه خدا به پيکار برمی‌خيزند فقط با خداست.

آنچه دين، از منظری، به فرد انسان می‌بخشد اهميت او در کل عالم است. تو می‌توانی غير از ديگران باشی. تو حق داری غير از ديگران باشی. راهی را که به آن اعتقاد داری برو و از هيچ کس پروا مکن. اگر صادق باشی جهان به کام توست. چنين نماند چنين نيز هم نخواهد ماند. اميد تنها چيزی است که زندگی را معنا می‌کند.



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=14
مشاهده [ ۴۵۴۷ ] :: دنبالک [ ۳۰۹۲ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۲۹ شهريور ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9