پايان چله‌ی بزرگ — فلُّ سَفَه
سه شنبه، ۶ تير ۱۳۹۶ | 
Monday, 26 June 2017 | 
شماره: ۵۲
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: شنبه، ۱۰ دی ۱۳۸۴ | ۱۰:۲۱ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱۰ دی ۱۳۸۴ | ۱۰:۲۱ ب ظ
موضوع: سينما

  • پايان چله‌ی بزرگ

اين امريکاييها هرچی باشند، در يک چيز نظير ندارند: خوش‌بينی. گمان نمی‌کنم بتوان در فرهنگ امريکايی نويسنده يا هنرمند يا روشنفکری يافت که جهان را ماتمکده‌ای تصور کند که فقط با مرگ بتوان از آن گريخت يا در آن بتوان آدمهايی را يافت که آن قدر در خودشان فرو رفته باشند که جز بدبختی و ناليدن از سرنوشت و دشنام دادن به آفرينش کار ديگری ندانند. آسمان صاف آمريکا و خورشيد تابانش و زمينهای بکرش و ثروت فراوانش فرسنگها با آسمان ابری اروپا و دخمه‌های گوتيکش و زمينهای اربابی‌اش و تنگدستی پابرهنگانش فاصله دارد، ديگر چه برسد به جهان شرق با همه‌ی قصه‌ها و غصه‌هايش. ديشب که فيلم «روز گراندهاگ» (يا «روز دوم فوريه» يا به قول خودم «اول چله‌ی کوچک» يا باز بهتر «پايان چله‌ی بزرگ»؛ اين يکی ديگر کاملاً تأويلی است) را در «سينما ۴» ديدم، آن قدر خنديدم و شاد شدم که بر هرچه ذوق امريکايی است آفرين گفتم. فيلمنامه‌ی اين فيلم واقعاً شاهکار است.

از اولين باری که اين فيلم را ديده بودم سالها می‌گذشت — حالا شايد می‌بايد گفت روی نوارهای منسوخ «ويدئو» وی اچ اس، و گاهی با آن کيفيتهای بد صدا و تصوير، در نتيجه‌ی روگرفتهای غيرقانونی و چنددست گشته. اما بالاخره دنيا به يک حال نمی‌ماند و ديدن آنچه زمانی جُرم بود، و اگر آدم را با يکی از همين فيلمها می‌گرفتند کلی برايش دردسر درست می‌شد (البته هنوز هم می‌توانند با همين فيلمهايی که از تلويزيون نشان داده می‌شود نيز برای آدم درد سر درست کنند!)، حالا به راحتی از سيمای ۴ هم پخش می‌شود. البته ديدن فيلم با زبان شيرين فارسی چيز ديگری است، هرچند از تلويزيون دولتی پخش شود.

فيلم درباره‌ی «بحران چهل‌سالگی» مردهاست و البته مجردهايشان. در يکی از ايالتهای امريکا، روز دوم فوريه که تقريباً مقارن با پايان «چله‌ی بزرگ» خودمان و آغاز «چله‌ی کوچک» است، جشنی برپا می‌شود که در آن بر اساس بيرون آمدن «موش خرما» از لانه‌اش وضع هوای آينده و کوتاهی يا بلندی چله‌ی دوم زمستان و سختی يا آسانی‌اش پيش‌بينی می‌شود. در اين روز «فيل کانرز»، که نام کوچکش «فيل» با نام «موش خرما»ی جشن سالانه نيز يکی است و کارش هم پيش بينی هوا در تلويزيون است، باز به همان شهری می‌رود که هر سال برای تهيه‌ی گزارش به آن می‌رفته است. اما اين بار تفاوت دارد و او با تهيه‌کننده‌ی زنی به اين سفر می‌رود که شايد با تمام زنهايی ديگری که او در زندگی‌اش شناخته فرق دارد. «فيل» شب را در مهمانخانه‌ای متفاوت با مهمانخانه‌ای که هر سال شب را در آنجا می‌گذراند به صبح می‌رساند، اما وقتی که از خواب برمی‌خيزد انگار روزی متفاوت با همه‌ی سالهای ديگر است. به محل جشن می‌رود و گزارش را ضبط می‌کند، اما هنگامی که تصميم به ترک شهر محل اقامت خود می‌گيرد در راه پی می برد که به‌واسطه‌ی کولاک راه بسته شده است و او بايد چندروزی به‌ناچار در همين شهر اقامت کند. روز بعد و روزهای بعد، او هربار که برمی‌خيزد، هيچ تغييری در روزها مشاهده نمی‌کند. گويی هرروز تکراری شده است و هرروز همان چيزهايی که روز قبل بر او گذشته رخ می‌دهد و او که ديگر دارد کم کم ديوانه‌ می‌شود نمی‌داند چه کار کند از اين همه تکرار. اما بالاخره «عشق» از راه می‌رسد و او عاشق «تهيه‌کننده» برنامه‌ی خود می‌شود و به زنجيره‌ی «بی‌پايان» روزهای تکراری پايان می‌دهد تا دست آخر شاهد روزی برفی در کنار محبوبش باشد. از اين بهتر نمی‌شد پايانی برای کابوسی کافکايی يافت. بدين ترتيب بخت مرد چهل‌ساله‌ی فيلم ما نيز باز می‌شود و او هم جزو «گله» می‌شود، تا حرف لرد بايرون درباره‌ی کمدی صادق باشد که «همه‌ی کمديها به ازدواج ختم می شوند». فيلم را می‌توانيد پنجشنبه بعد از ظهر ساعت ۱۵:۳۰ دوباره از «شبکه ۴» ببينيد. اما زياد به حرفهای دو کارشناس برنامه توجه نکنيد، من قسمت اول حرفهای آنها را شنيدم، چون چندان چيزی درباره‌ی سينمای کمدی و اصلاً خود «کمدی» عايدتان نمی‌شود. اميدوارم که هيچ وقت به بحران چهل‌سالگی دچار نشويد، نه اينکه خدای نکرده به چهل‌سالگی نرسيد! 



آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.fallosafah.org/main/weblog/trackback.php?id=52
مشاهده [ ۳۷۱۱ ] :: دنبالک [ ۶۳۶۷ ]
next top prev
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / سه شنبه، ۶ تير ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9