پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۹ | 
Thursday, 21 January 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۵۱۴
درج: پنجشنبه، ۴ دی ۱۳۹۹ | ۷:۴۷ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۴ دی ۱۳۹۹ | ۹:۱۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «شب» زیباتر است یا «روز»؟: دیدگاه متقدّمان و متأخران

شایان توجه برای دنبال‌کنندگان: کانال تلگرام من از fallosafah@ به fallosafahmshk@ تغییر کرده است.

 

از جمله چیزهایی که می‌توان تفاوت دیدگاه‌های «قدیم» (old) و «جدید» (modern) یا قدما/متقدّمان (ancients) و متأخران (moderns) را دربارهٔ آن به‌طور بارز و آشکار دید مفهوم «شب» است. این تفاوت را ما می‌توانیم در تفاوت دیدگاه سنتی با دیگاه هگل دربارهٔ «شب» ببینیم. ابتدا ببینیم ما معمولاً در سنّت ادبی و دینی خودمان «شب» و «تاریکی» را چگونه می‌فهمیده‌ایم و سپس ببینیم هگل، فیلسوفی که او را نخستین کسی گفته‌اند که به‌طور جدّی و عمیق دربارهٔ تفاوت جهان‌های قدیم و جدید اندیشیده‌ است و او را می‌توان به‌راستی «فیلسوف تجدّد یا نوبودگی (modernity)» نامید، چه سخنی دربارهٔ «شب» دارد.


۰

شماره: ۵۱۳
درج: يكشنبه، ۳۰ آذر ۱۳۹۹ | ۴:۴۸ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۴ دی ۱۳۹۹ | ۹:۲۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • چند این شب و خاموشی!

شایان توجه برای دنبال‌کنندگان: کانال تلگرام من از fallosafah@ به fallosafahmshk@ تغییر کرده است.

 

«شب» زیباتر است یا «روز»؟ پاسخ هرکس بدین پرسش می‌تواند گویای نگرشی باشد که او به جهان «طبیعت» دارد. پاسخ هگل به این پرسش را در یکی دو نوبت بعد خواهم گفت، پاسخی که البته مبنای مابعدطبیعی «جهان جدید» را می‌گذارد و تفاوت «عصر جدید» و «عصر قدیم» را به‌روشنی مشخص می‌کند و شرح می‌دهد. اما «شب» تا آنجا که به جهان زندگی تاریخی و هرروزی ما در اینجا و اکنون مربوط می‌شود، همواره «استعاره»ای بوده است برای «ستم» و «زور» و «بیداد» که «خاموشی» همزاد آن بوده است. «شب»، به‌طور طبیعی، زیباست اگر «خوابیده» باشی و «آرامش» و «سکوت» خوابت را برنیاشوبد. اما اگر «بیدار» و «تنها» باشی، «سکوت» و «خاموشی» و «تنهایی» و احساسی که از «سکون» و «پایداری» و «تغییرناپذیری» داری همچون خوره ذرّه ذرّهٔ روحت را می‌خورد و جانت را می‌فرساید. «شب» اگر خوش باشد و شب دیدار و وصال آن را می‌توان با «گیسویی بلند» درازتر کرد، چه از همان آغاز «در صبح» باز است، اما اگر «شب تنهایی» باشد غمی از آن درازتر نیست.


۰

شماره: ۵۱۲
درج: شنبه، ۲۹ آذر ۱۳۹۹ | ۱۲:۳۱ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲۹ آذر ۱۳۹۹ | ۱۲:۳۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • تغییر کانال تلگرام از fallosafah@ به fallosafahmshk@

چهارشنبه شب اختلالی در شبکهٔ تلگرام سبب شد که از حسابم به بیرون پرتاب شوم و دوباره نتوانم به آن وارد شوم (به دلیل منسوخ شدن سیم کارت و تعویض نکردن آن!). در نتیجه، دیگر به حساب قبلی‌ام و کانالم دسترسی ندارم. بنابراین، دوستانی که مابل باشند نوشته‌های مرا در کانال تلگرامم دنبال کنند می‌توانند از  این به بعد به این کانال جدید: fallosafahmshk@ مراجعه کنند. با پوزش از همهٔ اعضای کانال پیشین. 


۰

شماره: ۵۱۱
درج: چهارشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۹۹ | ۱۰:۵۰ ق ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۹۹ | ۱۲:۴۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • حکایت سه ماهی: یا برو یا بمیر!

دیروز که مطلبی را در تلگرام (fallosafah@) دربارهٔ صادرات «ژن خوب» به کشورهای دیگر و «پایین آمدن ضریب هوشی ایرانیان» به دلیل مهاجرت نخبگان دیدم و منتشر کردم به خاطر آوردم که حدود ۱۷ سال پیش چیزی در این خصوص بر اساس روایت اردشیر فاضل لاریجانی نوشته بودم و آن را در تارنمای قدیمم منتشر کرده بودم. از آنجا که ما در سرزمینی زندگی می‌کنیم که در آن «در همیشه روی یک پاشنه می‌چرخد» و «حکایت همچنان باقی است» و «همیشه همان طور است که بود» بد ندیدم که نسل جدید نیز از اندرزهای حکیمانهٔ حکیمان بهره‌مند شوند تا بدانند که ما همیشه همین طور بوده‌ایم و این چیز جدیدی نیست. مشکل ما در جایی است که به آن نمی‌اندیشیم یا شاید بهتر است بگوییم اصلاْ نمی‌اندیشیم! بنابراین تا اطلاع ثانوی هرکس به فکر خودش باشد! این نوشته پیش‌تر در تارنمای نخست من، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۲/ ۳ نوامبر ۲۰۰۳، منتشر شده است.      

 

 


۰

شماره: ۵۱۰
درج: يكشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۹۹ | ۴:۵۷ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۹۹ | ۴:۵۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مولانا و «ویران‌سازی»

تا مدرسه و مناره ویران نشود

اسباب قلندری به‌سامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود

یک بندهٔ حق بحق مسلمان نشود

(مولوی، دیوان شمس، رباعیات، رباعی ۶۱۰)

 

«ویران‌سازی» در عرفان‌ و فلسفه و سیاست متاعی پُرمشتری بوده است. بسیاری از عارفان، پیش از اسلام و پس از اسلام، بر آن بوده‌اند که می‌باید «تن» را «ویران» کرد تا «جان» آزاد شود. زهد و ریاضت نتیجهٔ چنین بینشی بوده است. «بمیرید، پیش از آنکه بمیرید» (موتوا قبل أن تموتوا)، دوباره متولد شوید، مقیم ویرانه شوید تا گنج بیابید. این‌ها شعارهایی نیست که در اصل از جهان اسلام برخاسته باشد. تاریخی بس طولانی در پشت سر اینهاست. برای ساختن، نخست باید ویران کرد. این شعار همهٔ شاهان و فاتحان و نیز انقلابی‌ها بوده است. چه جنگ‌های ویرانگر داخلی و خارجی که با چنین توجیهی برپا شده‌اند. اما بس بسیار بوده است که تنها نخستین گام آن برداشته شده است. اندک‌اند آنان که بر ویرانه‌ها چیزی ارزشمند ساخته باشند، چیزی بهتر از آنکه بود، شاید هرگز نبوده است، چرا که گاه آنچه ویران کرده‌اند بسی دشوارتر و ارزشمندتر از آن بود که باز بتوان ساخت. چه کسی توان آن را داشت که «تخت جمشید» را باز بسازد؟ چه کسی توان آن را داشت که «معبد دلفی» را باز بسازد؟ چه کسی توان آن را دارد که اهرام مصر را باز بسازد؟ اما بسا کسان که سرزمین خود ویران می‌کنند تا خود را ثروتمند کنند. این اما داستانی کهنه است. بسا کسان که هرچه دارند از غارت مردمان است. این اما داستان همهٔ آن کسانی است که ثروت‌شان از ویرانی سرزمین‌شان است. چنین کرده‌اند همهٔ تازه به دوران رسیدگان. همهٔ سلسله‌های نو و همهٔ انقلابی‌های بادآوردهٔ پس از انقلاب که فقط با کشتار و زندان حکومت کرده‌اند و نامش را «انقلاب» گذاشته‌اند تا «انقلاب» را حفظ کنند! اما غافل از آنکه «انقلاب» همان لحظه که بر کرسی نشست و پیروز و فاتح شد دیگر «انقلاب» نیست. حاکم است و «حاکم» هرگز نمی‌تواند انقلابی باشد. «حکومت» هرگز نمی‌تواند «انقلابی» باشد. هر حکومتی ضدانقلابی است، مگر آنکه بپذیرد که باید «برود». انقلابی کسی است که بر «نظام حاکم» بشورد. آن که در بند حفظ مقام خود است «انقلابی» نیست و چگونه تواند بود؟ «انقلابی» کسی است که بپذیرد خودش نیز باید برود. حکومت انقلابی حکومتی است که هیچ کس در آن شغل و مقامی تمام عمر نداشته باشد. هیچ کس نتواند در برابر ارادهٔ عمومی بایستد. «دموکراسی» یا «مردم‌سالاری» انقلابی‌ترین حکومت و نظام سیاسی در جهان است. چون تنها نظامی است که امکان دارد از صدر تا ذیل و حتی قانون را تغییر داد. دموکراسی تنها نظام انقلابی تاریخ است. نظامی بدون خونریزی برای تغییر دائمی. و دموکرات برترین انقلابی در جهان است، چون به خواست مردم می‌آید و به خواست مردم هم می‌رود. او با زور و اسلحه و کشتار بر مردم حاکم نمی‌شود و با زور و اسلحه و کشتار برکنار نمی‌شود. انقلابی کسی است که بپذیرد برای ساختن اول خودش باید ویران شود. و چون به قدرت رسید باز باید خودش ویران شود تا چیزی نو ساخته شود. اما به راستی در دموکراسی «گذشته» ویران نمی‌شود تا «نو» پرستیده شود و «گذشته» از صفحهٔ روزگار محو شود. در دموکراسی افراد «کنار» گذاشه می‌شوند، «کنار زده» می‌شوند، «نیست و نابود» نمی‌شوند. تنها در دموکراسی است که انسان با تمامی خوب و بدش و با تمامی گذشته و حال و آینده‌اش حاضر است و پویا و رو به آینده.

 

جانی که حریف بود بیگانه شده است

عقلی که طبیب بود دیوانه شده است

شاهان همه گنج‌ها به ویرانه نهند

ویرانهٔ ما ز گنج ویرانه شده است

(مولوی، دیوان شمس، رباعیات، رباعی ۲۷۹)

  در کتابم دربارهٔ «هایدگر و مفهوم ”دستروکسیون“» از «ویران‌سازی» در تاریخ اندیشه نیز بحث خواهم کرد.


۰

اول<

۱

۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۹
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9