پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۹ | 
Thursday, 21 January 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۹۶۹۷۹۸۹۹

۱۰۰

>آخر

: صفحه


شماره: ۳
درج: يكشنبه، ۸ خرداد ۱۳۸۴ | ۱:۵۷ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۱۰ خرداد ۱۳۸۴ | ۱۰:۳۶ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • در هگمتانه

سوار ماشين که شديم پلکهايم سنگين بود و سرم درد می‌کرد. شب قبل نتوانسته بودم خوب بخوابم. بعد از يکی دو ساعت خواب، ساعت ۲، از خواب پريده بودم و به فکر اين بودم که در آنجا چه بگويم. مانند هميشه نتوانسته بودم متن سخنرانی‌ام را بنويسم. تا صبح در اين فکر بودم و صبح هم از ۸ تا ۱۱:۳۰ کلاس رفته بودم. ماشين به سرعت می‌رفت. بعد از اينکه کمی چشمهايم را بستم و در گيجی خواب و بيداری غرق شدم، چشمهايم را باز کردم و ديدم که در شاهراه تهران - کرج هستيم. غير از شب در ساعات ديگر روز اصلا نمی‌توانم درست بخوابم، چون خوابم سنگين و طولانی است. در آغاز راه که از راننده مسير را پرسيده بودم گفته بود که از جاده‌ی ساوه می‌رويم، اما گويا نتوانسته بود دوربرگردان سمت ميدان آزادی را پيدا کند و افتاده بود در راه کرج. حالا بايد از مسير قزوين - تاکستان می‌رفتيم همدان. چندان فرقی هم نمی‌کرد، جاده‌ی ساوه ظاهراً فقط يک ربع کوتاهتر بود. اما اين جاده هم حُسن خودش را داشت. ساعت ۵:۱۵ بعد از ظهر در همدان بوديم و اندکی بعد جلوی در دانشکده‌ی علوم.


۲۶۷۴

شماره: ۲
درج: يكشنبه، ۸ خرداد ۱۳۸۴ | ۱:۵۶ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۱۰ خرداد ۱۳۸۴ | ۱۰:۳۳ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • سفر به هگمتانه

در آغاز سال با خودم عهد کردم که امسال ديگر با روزنامه و تلويزيون و خبرگزاری  مصاحبه نکنم و دعوت به سخنرانی را نپذيرم و بازيهای «خيال» و «خُلبازيها» را هم بگذارم کنار و فقط بچسبم به کار و بزرگ کردن همين جوجه‌هايی که دارم: مقاله‌ها و کتابهای ناتمام. ۳ سال است که چيزی منتشر نکرده‌ام و ذخيره‌ی ارزی‌ام ديگر دارد ته می‌کشد. برای پول هم که شده بايد کار کرد، هرچند اين پولهايی که ما درمی‌آوريم پول نيست! اما بالاخره اجاره‌ی خانه را که می‌شود با آنها داد و روزها را به شب رساند و شبها را به صبح و لباسی خريد و غذايی خورد و استخری رفت و دست به پيش بابا هم دراز نکرد!


۳۱۷۷

شماره: ۱
درج: يكشنبه، ۸ خرداد ۱۳۸۴ | ۱:۵۴ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۹ خرداد ۱۳۸۴ | ۸:۰۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آخوند - خدا

 ديروز نوشته‌ای از مهاجرانی را در «مکتوب»‌اش می‌خواندم که در آنجا از محمد عابد الجابری، روشنفکر و فيلسوف مغربی (خواهرم که برای سفری اداری به مغرب رفته بود می‌گفت، مغربيها خوششان نمی‌آيد به آنان مراکشی گفته شود، چنانکه اروپاييان آنان را به اين نام می‌خوانند (Moroccan)، چون مراکش (Morocco) نام يکی از شهرهای اين کشور است و نه تمامی اين کشور!)، سخنی نقل کرده بود: «عابد جابری، فیلسوف معاصر، طنز غریبی دارد. می‌گفت من همیشه فکر می‌کردم که علما نمایندگان خداوند بر روی زمین‌اند؛ بعد از انقلاب اسلامی دریافتم که درست بر عکس، خداوند، نماینده‌ی آقایان در آسمان است! می‌گفت به این ترکیب آیة الله العظمی دقت کن. عظمی صفت خداوند که نیست، صفت آقایان است. حالا ببین خدای مظلوم چگونه چفت و بست شده است. از پیش آیت راه را بر او بسته و از پس عظمی، خداوند نمی‌تواند جم بخورد!»


۳۳۵۲

اول<۹۶۹۷۹۸۹۹

۱۰۰

>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۹
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9