چهارشنبه، ۲۶ مرداد ۱۴۰۱ | 
Wednesday, 17 August 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۰۱۱۰۲۱۰۳۱۰۴۱۰۵

۱۰۶

۱۰۷۱۰۸۱۰۹۱۱۰۱۱۱>آخر

: صفحه


شماره: ۷۷
درج: شنبه، ۲۴ تير ۱۳۸۵ | ۱۱:۰۱ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۲۴ تير ۱۳۸۵ | ۱۱:۰۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مگس تاراندن

يک منبع بزرگ تفکر فلسفی، که فلسفه بخشی از نام خود را از آن دارد، «حکمت» بوده است. «حکمت» فلسفه نيست، گرچه گاهی اين دو را مترادف يکديگر به کار می‌برند، يا برخی حتی سعی می‌کنند اين دو را يکی کنند. «حکمت» جست و جوی زندگی خوب است و يافتن انديشه‌ای که به رسيدن به اين زندگی کمک کند. يکی از مضامين جالب توجه در حکمت همواره چگونگی برخورد با «ديگران» است. «ديگران» همواره همطراز نيستند. ديگران فرزانگان و قدرتمندان و مردمان عادی، زنان و کودکان و سالخوردگان، و اراذل و اوباش و نيز احمقان‌اند. شايد يکی از جاهايی که فرق «حکيم» با انسانهای عادی روشن شود در همين جا باشد. اگر انسانی عادی در خيابان با کسی رو به رو شود که می‌خواهد با او گلاويز شود يا به او ناسزا می‌گويد تا او را تحريک به درگيری کند، چه می‌کند؟ قطعاً، بسياری از انسانهای عادی به استقبال درگيری می‌روند و اين «بی‌غيرتی» را تحمل نمی‌کنند که ناسزاگويی کسی را بی‌پاسخ بگذارند. اما «حکيم» شمشير از نيام برنمی‌کشد. او حريفی ارزنده می‌خواهد و خود را برای بهترين مبارزه نگه می‌دارد. او با خود می‌گويد: کار تو مگس تاراندن نيست. و می‌گذارد و می‌گذرد!  


۴۲۵۹

شماره: ۷۶
درج: پنجشنبه، ۲۲ تير ۱۳۸۵ | ۱۱:۰۲ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۲ تير ۱۳۸۵ | ۱۱:۰۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • حرکت «قيصر»ی زيدان!

حرکت «قيصر»ی زيدان در برابر دشنام ناموسی ماتراتزی، که او قسم می‌خورد دشنامش ناموسی نبوده است، برای ما واقعه‌ای تکراری در زندگی روزانه است. کافی است صفحات حوادث روزنامه‌ها را مرور کنيم يا آمار کلانتريها را ببينيم تا پی ببريم چه ميزان از ضرب و جرحها و درگيريهای خونين شهری بر سر «متلک» گفتن به زنان و دختران و خواهران اشخاص يا ناسزاهای ناموسی است که در ميانه‌ی هر بگو مگوی ساده بر زبان می‌آيد و به پايانی خونين می‌انجامد. ماتراتزی آدم ديوانه‌ای است، البته دوست‌داشتنی هم هست، با اين همه آن قدر عاقل بوده است که ناسزاهای سياسی و دينی و ملی و نژادی ندهد. بعضيها چقدر دوست داشتند اين ناسزاها ملی و مذهبی می‌بود و آنها را آتش‌بيار جنگی فرقه‌ای و سرتا پا خونين می‌کردند. خب، دست کم امروز ديگر اين بخت را داريم که روشنفکران‌مان از اين حرکت قيصری دفاع نکنند. برای ماتراتزی ناسزا گفتن هم بخشی از زندگی روزانه است. اين ناسزاهايی را که هرروز می‌دهيم و می‌شنويم چقدر جدی می‌گيريم. هرروز آن قدر ناسزا بر زبان می‌آوريم که ديگر قبح‌شان ريخته است تا جايی که برخی اشخاص حتی در مدح هم ناسزا بر زبان می‌آورند، يا با همسر و فرزند خود هم ناسزا می‌گويند. زيدان می‌گويد او «مرد» است و نمی‌تواند اين سخنان را تحمل کند. او شايد از سخت‌ترين لگد هم برنمی‌‌آشفت. اما نتوانست بر تصوری که از «مرد»ی خود داشت غلبه کند. او قربانی «مرد» بودنش شد. او بايد از «ضعيف»ترها حمايت می‌کرد. اما آيا کار او اسلامی يا اخلاقی يا انسانی يا منصفانه بود؟ «چشم در برابر چشم» اين دست کم عدالتی است که از تورات تا قرآن و تا دوره‌ی جديد ادامه داشته است و البته به گذشت و بخشش هم همواره توصيه شده است. تناسب جرم و کيفر در خصوص ناسزا چگونه است؟ آيا «ناسزا» را جز «ناسزا» رواست؟     


۴۴۴

شماره: ۷۵
درج: دوشنبه، ۱۹ تير ۱۳۸۵ | ۹:۳۸ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۹ تير ۱۳۸۵ | ۹:۳۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • داوری در وبلاگ: جايی که آدمها خودشان هستند

«فيلم فلان را ديدی! عالی بود»، «کتاب فلان را خواندی مزخرف بود»، «فلانی اصلاً آدم نيست»، «استاد فلان اصلا چيزی حاليش‌ نيست»، «فلانی سر تا پا مزخرف می‌گويد»، «اين کتاب مزخرف است»، «آن کتاب عالی است».... اين يک الگوی رايج سخن گفتن ما در زندگی روزانه است، در هنگام مصاحبت با دوستان، چه حضوری و چه تلفنی. قضاوتهايمان را درباره‌ی همه‌چيز و همه‌کس به راحتی ابراز می‌کنيم و تا هنگامی که کسی با نظرمان مخالفت نکند، احساس نمی‌کنيم که نيازی هم هست توضيحی بدهيم که چرا چنين قضاوتی می‌کنيم. اما وقتی با مخالفت رو به رو شويم چه می‌کنيم — شايد جا بزنيم و حرف‌مان را پس بگيريم، شايد شک کنيم و مردد شويم، شايد بکوشيم توجيهی برای حرف‌مان بياوريم، شايد هم از کوره در برويم و دلخور شويم که چرا با حرف‌مان مخالفت می‌شود. اين عادت روزانه شايد برای اکثر ما در همه‌ی لحظات زندگی باقی بماند، اما اگر بخواهيم نوشته‌ای را در جايی منتشر کنيم که حيثيتی برايمان داشته باشد آن‌گاه چه می‌کنيم. آيا می‌توانيم با يکی دو جمله درباره‌ی کتاب يا مقاله يا فيلمی قضاوت‌مان را مقبول نظر ديگران کنيم؟ معمولاً، نه. اين چنين است که ما در نوشتار از عادات گفتار‌ی‌مان فاصله می‌گيريم و سعی می‌کنيم کمتر با تحسين و تقبيح با هرچيزی رو به رو شويم، می‌کوشيم نشان دهيم که از روی احساسات حرف نمی‌زنيم و خوشامد و خوش‌نيامد برايمان مهم نيست. می‌کوشيم نشان دهيم «عاقل»‌ايم و سخن‌مان اعتبار کلی دارد و سليقه يا پسند شخصی‌مان نيست. سخن‌مان مستدل است و قضاوت‌مان متکی به شواهد و دلايل. از همين روست که ما در نوشتار معمولا‌ً «تنها» نيستيم، بدين معنا که وقتی چيزی می‌نويسيم همواره خواننده‌ای را در نظر داريم که «می‌فهمد» و می‌تواند به نوشته‌مان استناد کند. از همين روست که می‌بينيم بسياری از ما (و دوستان‌مان) بسياری از سخنان را در خلوت می‌زنيم، اما هرگز جرأت باز گفتن‌شان را در جمع يا به صورت مکتوب نداريم و حتی گاهی آنان را قسم می‌دهيم که اين حرفها را جايی از قول ما نزنند و اگر زدند حاشا می‌کنيم. البته اين سخنان سياسی نيست. قضاوتها يا غيبتهايی است که پشت سر ديگران کرده‌ايم.


۴۵۳

شماره: ۷۴
درج: چهارشنبه، ۱۴ تير ۱۳۸۵ | ۱۰:۱۳ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱۴ تير ۱۳۸۵ | ۱۰:۱۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • درباره‌ی اهل قضاوت و اهل ارادت

با دوکس دوستی نمی‌کنم: اهل قضاوت و اهل ارادت. قاضی کسی است که کيفر دادن ديگران را دوست دارد. او همواره به دنبال «توهين» می‌گردد. هر سخن برای او «توهينی» در خود پنهان دارد، اگر از سر «ارادت» نباشد. و مريد کسی است که کسی نيست. او بزرگی خود را از مرادش دارد و از آنچه می‌پرستد. از همين رو، او «ايمان» می‌آورد و با هرچه ايمان او را بلرزاند می‌ستيزد. بيزارم از همه‌‌ی قاضيان و مريدان/مؤمنان.  


۱۰

شماره: ۷۳
درج: سه شنبه، ۱۳ تير ۱۳۸۵ | ۱۰:۳۸ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۱۳ تير ۱۳۸۵ | ۱۰:۴۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

ساعر ما که حريفان دگر می‌نوشند
ما تحمل نکنيم ار تو روا می‌داری

حافظ

  • از «تحمل» تا «رواداری»

«تحمل» ("tolerance" or "toleration") و «رواداری» ("permissivism" or "permissiveness") دو معادل برای دو مفهوم اخلاقی - سياسی  و حقوقی - سياسی در زبان انگليسی است که آنها را همچون اصل خود می‌توان معادل يکديگر به کار برد، اما اين دو اصطلاح دارای ريشه و تاريخ و دلالتهای ضمنی و تحليل مفهومی يکسانی نيستند و در ترجمه‌ی فارسی نمی‌شايد و نمی‌بايد اين دو اصطلاح را به يک معادل، «رواداری»، ترجمه کرد، چه حتی اگر permissiveness= tolerance نيز باشد، اينها دو کلمه‌اند و نمی‌توان هردو را به «رواداری» ترجمه کرد و گفت که «رواداری»= «رواداری»! رواج مفهوم «تحمل» به معنای «پذيرش و جايز دانستن اعتقادات دينی و مذهبی و سياسی مغاير با اعتقادات خود» در زبان انگليسی به قرن شانزدهم باز می‌گردد و رواج مفهوم «رواداری» به معنای برداشتن منع قانونی برای آزاديهای جنسی و نمايش امور جنسی در آثار هنری و سخن گفتن علنی درباره‌ی امور «ناگفتنی» جنسی به دهه‌ی شصت قرن بيستم به بعد. 

در ابتدای مقاله‌ای درباره‌ی «عيب تحمل» وعده کردم که در آينده مقاله‌ای بنويسم درباره‌ی معادلهای ”toleration“ يا ”tolerance“ در زبان فارسی و نقد معادلهای رايج آن. اين انديشه البته به بيش از ده سال پيش بازمی‌گشت، يعنی زمانی که مقاله‌ی موريس کرنستن  را از  دايرة‌المعارف فلسفه، زير نظر پل ادواردز، درباره‌ی اين مفهوم فلسفی ترجمه کردم و در يادداشتهای آن توضيحاتی در اين باره دادم. از سال گذشته نيز يادداشتهايی در اين خصوص گرد آوردم و کوشيدم اين مسأله را به مقاله‌ای بزرگتر از نقد يک واژه تبديل کنم، چيزی در حد رساله‌ای «درباب مفهوم "تحمل" در ادب فارسی». اما به ناگزير به راهی رفتم که هنوز مانده است تا به پايان برسد. به هر تقدير، از آنجا که هفته‌ی گذشته داريوش آشوری در جستار خود توضيحی درباره‌ی «رواداری» نوشت، در مقام کسی که اين واژه را به عنوان معادلی برای ”tolerance“ پيشنهاد کرده و رواج داده است، با عنوان «چرا رواداری؟: کند و کاو در معنای يک ترم و برابرنهاده‌ی آن»، تا تنور بحث در اين باره گرم است، می‌کوشم علاوه بر نگاهی انتقادی به نوشته‌ی آشوری عجالةً دلايلی در رد معادل پيشنهادی او ارائه کنم.


۸۴۸۲

اول<۱۰۱۱۰۲۱۰۳۱۰۴۱۰۵

۱۰۶

۱۰۷۱۰۸۱۰۹۱۱۰۱۱۱>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۲۶ مرداد ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9