پنجشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ | 
Thursday, 17 June 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۱۲

۳

۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه


شماره: ۵۲۵
درج: جمعه، ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۶:۴۸ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۶:۵۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • خر و فیلسوف

خر و فیلسوف را می‌توان از جهتی مقایسه کرد، وقتی که هردو بخواهند کاری را انجام دهند که در توان‌شان نیست. فلسفه نقادی کانت برای همین پدید آمد که نخست توانایی خود را بشناسیم. نیچه فلسفه کانت را به نتیجه تراژیک آن می‌رساند. اما برای این ستایشگر تراژدی شاید تمامی ارزش آدمی همین بار باشد. آیا دیوانه حافظ همان خر/فیلسوف نیچه نیست؟

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه فال به نام من دیوانه زدند


@fallosafahmshk

۰

شماره: ۵۲۴
درج: پنجشنبه، ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۷:۲۶ ب ظ
آخرين ويرايش: پنجشنبه، ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۷:۲۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • روشنفکران: «پیامبران دروغین» یا «پیامبران راستین»؟

 چامسکی دربارهٔ روشنفکران گفته است: «اکثر روشنفکران پیامبران دروغین‌اند و چاپلوسان دربار [زر و زور]. پیامبران راستین استثنایند و با آنان بد رفتار می‌شود. این را که با آنان چقدر بد رفتار شود جامعه تعیین می‌کند. مانند رفتاری که در اروپای شرقی با روشنفکران شد. در آنجا با آنان بسیار بد رفتار کردند. اما در امریکای لاتین [و من می‌افزایم: و نیز خاورمیانه] روشنفکران را سلاخی کردند».  


۰

شماره: ۵۲۳
درج: چهارشنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۸ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • گفتن حقیقت بدون افشای دروغ‌ها

چامسکی می‌گوید: «مسئولیت روشنفکران گفتن حقیقت و افشای دروغ‌هاست». اما می‌توان حقایقی را گفت بی‌آنکه دروغ‌هایی را افشا کرد.  کار دشوار، کار پرخطر، گفتن حقیقت نیست، افشای دروغ‌هاست. سلاخی روشنفکران در امریکای لاتین و خاورمیانه گواه این مدعاست.


@fallosafahmshk

۰

شماره: ۵۲۲
درج: چهارشنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۳ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۰ | ۱۲:۲۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظ

  • «کهنه‌ٔ حیض» شدن روشنفکران و کاردانان: عاقبت «آدم‌های نظام» (۱)

 در تاریخ دوهزار و پانصدسالهٔ کشور ما (و تاریخ چندهزارسالهٔ دیگر کشورهای متمدن) کم نبوده‌اند خردمندان و دانشوران و حکیمان و فیلسوفان و کاردانانی که با پیوستن به دربار شاه یا سلطانی نادان و عامی و زورگو، و گاه حتی وحشی و خونریز و جنایتکار، در مقام کارگزار و مشاور یا ندیم (هم‌پیاله) به رونق و آبادانی مُلک و مملکت یا کسب وجاهت و مشروعیت برای «دولت»/«نظام» خدمت کرده‌اند (و البته، پیش و بیش از همه، به جیب و عیش و نوش خود نیز)، اما پس از سال‌ها خدمت و آبادان کردن کشور و استوار کردن پایه‌های «دولت/نظام» یا وجاهت و مشروعیت بخشیدن به آن به‌ناگاه خود آماج خشم یا حسادت یا بدگمانی سلطان شده‌اند و جان خود نیز بر سر این کار گذاشته‌‌اند: از بزرگمهر تا برمکیان و خواجه نظام‌الملک و حسنک وزیر و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی تا امیرکبیرو حتی امیرعباس هویدا. بنابراین، یک بحثی که می‌باید کرد این است آیا رواست که روشنفکران به «دولت» یا «نظام» بیپوندند یا می‌باید همواره در برابر آن باشند؟ آیا روشنفکر امروز ایرانی می‌باید «ناصر خسرو» را سرمشق خود قرار دهد یا «خواجه نظام‌الملک» را، «ابن سینا» را یا «ابو حامد غزالی» را؟ «روشنفکر درباری» کیست، و «روشنفکر انقلابی» کدام است؟ سرچشمهٔ نزاع و رویارویی روشنفکران با «دولت» یا «نظام» از کجاست؟ آیا این رویارویی از میان رفتنی است یا ازلی و ابدی است؟ برای پاسخ به این پرسش نخست می‌باید ببینیم «روشنفکر کیست؟» و «دولت چیست؟» و میان این دو چه نسبتی برقرار است. آیا اصلاً  بودن «دولت» بدون روشنفکران ممکن است؟ یا برعکس است، بدون دولت «روشنفکر»ی نیست؟ چرا «روشنفکران» در طول تاریخ بر دو دسته بوده‌‌اند: «بادولت/بانظام» و «بردولت/برنظام»؟  


@fallosafahmshk

۰

شماره: ۵۲۱
درج: دوشنبه، ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۰۱ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ | ۴:۴۹ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • پل نیومن و حافظ: چارهٔ «دلگی» و «هرزگی» مردان چیست؟

بچه که بودم از چیزهایی که پدر و مادرم و مادربزرگ و پدربزرگم مرا زیاد دربارهٔ آن نصیحت می‌کردند «دلگی» و «ریزه‌خوری» بود. مقصودشان از «دلگی» و «ریزه‌خوری» این بود که بیرون هله هوله و تنقلات نخور و خودت را با خوردن غذای اصلی در خانه سیر کن. در واقع اصل این بود: غذای خانه بهتر از بیرون است. و انصافاً بهترین غذاهایی که من در عمرم خورده‌ام در خانهٔ پدر و مادرم بوده است و از این حیث هرگز پدر و مادرم چیزی دربارهٔ فرزندان‌شان فروگذار نکرده‌اند. امروز هم هروقت بخواهم از سر ناچاری در بیرون غذا بخورم ترجیح می‌دهم یا چیزی بخورم که نشود در خانه درست کرد، مانند شیشلیک و انواع کباب، یا چیزی بخورم که مانند غذای خانگی باشد (فسنجان و قیمه). سال‌هاست که دیگر ساندویچ نخورده‌ام! باری، بزرگ‌تر که شدم فهمیدم «دلگی» یک معنای دیگر غیر از «پُرخوری» و «شکمبارگی» و «ریزه‌خوری» نیز دارد و آن «چشم‌چرانی» و «هرزگی» و «زنبارگی» است. آدم همان‌طور که ممکن است «شکمباره» شود و به هر چیزی ناخنک بزند و دائم دهانش بجنبد و هیچ وقت «سیر» نشود، ممکن است «زنباره» شود و از هیچ زنی نگذرد و به «سیری‌ناپذیری جنسی» دچار شود! و البته از این «بیماری» هم مانند هر بیماری دیگری می‌باید پرهیز کرد یا آن را «درمان» کرد.


۰

اول<۱۲

۳

۴۵۶۷۸۹۱۰>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9