پنجشنبه، ۱۷ آذر ۱۴۰۱ | 
Wednesday, 7 December 2022 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶

۷

۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۶۰۸
درج: چهارشنبه، ۵ مرداد ۱۴۰۱ | ۷:۰۵ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۵ مرداد ۱۴۰۱ | ۷:۱۳ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • «گشت ارشاد» یا «گشت ارعاب»؟: از «ارشاد» تا «ارعاب»

پس از پیروزی انقلاب در بهمن ۵۷، هنگامی که ناصر میناچی، یکی از بنیانگذاران و مدیران «حسینیهٔ ارشاد»، وزیر «فرهنگ وهنر» و «سازمان اطلاعات و جهانگردی» در دولت موقت مهندس بازرگان شد پیشنهاد داد که نام این وزارتخانه به وزارت «فرهنگ و ارشاد ملی» تغییر کند تا شاید این وزارتخانه همان کاری را ادامه دهد که «حسینیهٔ ارشاد» تا پیش از این انجام می‌داد: نشر دعوت و هدایت مردم به «راه راست» از راه آموزش و سخنرانی و انتشار کتاب و وعظ و خطابه. او، در واقع، شاید با استفاده از کلمهٔ «ارشاد» می‌خواست بگوید که ما دیگر نمی‌خواهیم این وزارتخانه‌ به «سانسور» یا «ممیّزی» کتاب و فیلم  یا فرهنگ و هنر و این قبیل کارها بپردازد، و بنابراین، به جای «زور» («اکراه» و «اجبار») اگر نیازی به «راست کردن کژی‌ها» بود همچون زمانی که قدرت نداشتیم از «ارشاد» یا «راه نمودن» از راه اندرز و نصیحت و خطابه اقدام می‌کنیم! 



۰

شماره: ۶۰۷
درج: دوشنبه، ۳ مرداد ۱۴۰۱ | ۴:۴۱ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۳ مرداد ۱۴۰۱ | ۴:۴۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • عاقبت دوستی با بزرگ‌تر از خود: حکایت آن روباه که دُم خود را به دُم شتر بست!

امثال و حکم، حکایات و ضرب‌المثل‌ها، ناقل بخش بزرگی از تجربه‌های بشری هستند که گرچه ممکن است نام «حکمت عامیانه» به خود بگیرند و با آنچه فیلسوفان حرفه‌ای می‌اندیشند و می‌گویند بسیار فاصله داشته باشند و عامه‌پسند بشمار آیند، اما چیزهایی را به ما می‌آموزند که ما را از تکرار بسی اشتباه‌های دردآور و مصیبت‌بار در زندگی بازمی‌دارند. یکی از چیزهایی که ما به آن میل شدید داریم «قدرت» است و البته «قدرت» فی‌نفسه چیزی بد نیست، چون بدون «قدرت» اصلاً هستی نیست و چیزی هست نیست. اما «قدرت» هم همچون هرچیز دیگری باید از توانایی‌های واقعی خود ما سرچشمه بگیرد و در «وجود» خود ما ریشه و پایه داشته باشد، «قدرت» را می‌توان همچون «پول» یا هر چیز دیگر با «دغل» یا به «زور» به دست آورد یا دزدید، اما آن را با «دغل» و «زور» نمی‌توان تا ابد نگه داشت یا از آن بهره‌ای خوب برد. حکایت روباهی که چند ساعتی دُمش را به دُم شتری گره زد تا مگر نصیبی راحت و آسوده یابد، قصهٔ حکیمانه‌ای است دربارهٔ آن کسانی که می‌خواهند با بزرگ‌تر از خود دوستی کنند تا از این مصاحبت و همنشینی شاید نصیبی برند، اما البته نصیبی جز گند و فضاحت نمی‌برند! و اما چنین است آن قصه. 


۰

شماره: ۶۰۶
درج: يكشنبه، ۲ مرداد ۱۴۰۱ | ۸:۵۵ ب ظ
آخرين ويرايش: يكشنبه، ۲ مرداد ۱۴۰۱ | ۸:۵۵ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • سخنان خردمندانه جمال عبدالناصر درباره حجاب اجباری

تصور کنید اگر مصدق هم برکنار نمی‌شد و خودش شاه می‌شد یا برمی‌گشتیم به قانون اساسی مشروطیت درباره نظارت ۵ مجتهد بر  تصویب قوانین، آیا اولین کاری که این مجتهدین می‌کردند تصویب حجاب اجباری نبود؟ آیا فداییان اسلام مصدق را ترور نمی‌کردند، اگر به خواسته‌های آنان تن نمی‌داد؟ آیا مصدق مجبور نمی‌شد مانند ناصر سیدقطب‌های ایرانی را اعدام کند؟


۰

شماره: ۶۰۵
درج: چهارشنبه، ۲۹ تير ۱۴۰۱ | ۱۱:۳۲ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۲۹ تير ۱۴۰۱ | ۱۱:۳۲ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مغالطه‌های رایچ در مناظره‌های تلویزیونی: «توسل به استهزاء» یا «توسل به تمسخر»

دیشب در «برنامهٔ ۶۰ دقیقهٔ» بی بی سی مناظره‌ای میان آقایان امین سوفیامهر و یوسف عزیزی در خصوص روابط ایران و روسیه را می‌دیدم. صرف از نظر از اینکه هردو طرف چه ادعاها یا تحلیل‌هایی داشتند، و به چه‌ گروه‌های سیاسی وابسته‌اند و از مواضع چه کسانی طرفداری می‌کنند یا چه ایدئولوژهایی دارند، یا هرکدام در چه مراتب علمی و دانشگاهی قرار دارند، در رفتار آقای یوسف عزیزی چیزی مشهود بود که مغایر با «آداب بحث و مناظره» بود و آن پوزخندهایی بود که در هنگام سخن گفتن طرف مقابل می‌زد! و بعد پس از پایان سخن طرف دیگر و نوبت سخن گفتن خود با این تکیه کلام که سخنان گوینده «ارزش پاسخ دادن ندارد» از پاسخ گفتن به آنها طفره می‌رفت و باز مدعیات خود را مطرح می‌کرد! 


۰

شماره: ۶۰۴
درج: سه شنبه، ۲۸ تير ۱۴۰۱ | ۹:۰۷ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۲۸ تير ۱۴۰۱ | ۹:۰۸ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مردی که نمی‌خواست «امیر» باشد!

 این پرسش که چه کسی باید بر جامعه فرمان براند یا حکومت کند و فرمانروا یا پادشاه یا هر نامی دیگری که بر آن بگذاریم (خلیفه، حاکم، ولی امر، والی، امیر، سلطان) چه خصوصیاتی باید داشته باشد، اگر ما بخواهیم او را برگزینیم یا با او «بیعت» کنیم، از دیرباز در حکمت و فلسفه ٔ سیاسی یا اندیشهٔ سیاسی مورد بحث بوده است. چه کسانی برای حکومت کردن شاسته‌ترین‌اند؟ افلاطون در «جمهوری» ادعا می‌کند که وضع مردم و جامعه بهتر نخواهد شد مگر اینکه کسانی زمام امور را به عهده بگیرند و فرمان برانند که علاوه بر داشتن دانش برای فرمانروایی هرگز هیچ رغبتی به انجام دادن چنین کاری نداشته باشند! اما ما اگر چنین کسانی را یافتیم می‌باید آنان را «مجبور» کنیم که برخلاف میل خود چنین کاری بکنند و «زمام» امور را به دست بگیرند و «خیر» خود را فدای «خیر عمومی» جامعه کنند! در اینکه یافتن چنین کسانی چگونه ممکن است و آیا اصلاً چنین کسانی یافت می‌شوند که دست از راحت و آسایش و فراغت و خلوت و گمنامی خود و تحقیق و مطالعه و آموختن و اندیشیدن بردارند و خود را با کارهایی درگیر کنند که هرگز رغبتی به آنها نداشته‌اند شک بسیار است. اما افلاطون به نکتهٔ درستی در کار «سیاست» یا «دولت» و «حکومت» اشاره می‌کند و آن اینکه فساد «دولت» و «حکومت» و به دنبال آن «آشفتگی» و «پریشانی» و «تباهی» زندگی و فقر و فلاکت مردمان ناشی از حکومت بیخردانهٔ کسانی است که نه بهره‌ای از «خرد» دارند و نه «دانش» و «مهارت» برای ادارهٔ امور و یا «زور» آنان را بر تخت نشانده است یا «دغل‌» و «عوامفریبی» و تنها به این دلیل به مقامات دولتی رسیده‌اند و چسبیده‌اند که جیب خود و نزدیکان خود را از اموال عمومی و امتیازهای دولتی پُر کنند و به ارضای امیال پست و حقیر خود مشغول شوند. آنان هنگامی که بر خر مراد سوار شوند، همچون ساس و زالو به خوردن خون مردم مشغول می‌شوند و تنها هنگامی برمی‌افتند که شکمی برآماسیده از خون داشته باشند! 


۰

اول<۵۶

۷

۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۱۷ آذر ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9