پنجشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ | 
Thursday, 17 June 2021 | 
• برای دسترسی به بایگانی سايت قدیمی فلُّ سَفَه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی روزانه بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به بایگانی زمانی بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.
• برای دسترسی به نسخه RSS بخش روزنامه اينجا کليک کنيد.

موضوع:    
اول<۵۶۷

۸

۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه


شماره: ۵۰۰
درج: يكشنبه، ۱۳ مهر ۱۳۹۹ | ۲:۵۹ ب ظ
آخرين ويرايش: دوشنبه، ۱۴ مهر ۱۳۹۹ | ۱۲:۵۲ ق ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • ترجمهٔ خوب چه ترجمه‌ای است؛ آیا نقد ترجمه، یافتن خطاهای لفظی در ترجمه است؟

 در خرداد ۱۳۹۴ به پرسش‌های بی بی سی «دربارهٔ ترجمه و نقد ترجمه» پاسخ‌های زیر را دادم.  اکنون به بهانهٔ روز ترجمه، ۳۰ سپتامبر، آنها را بازنشر می‌کنم.

 

به نظر شما وضعیت کنونی نقد ترجمه در ایران چیست؟

 

"نقد" به معنای پیش کشیدن "نظریه"ای برای "ترجمه" و بر اساس آن در خصوص ترجمه داوری کردن وجود ندارد، اینکه بر چه مبنایی ترجمه می‌کنیم، چرا به خود اجازه می‌دهیم از "نوواژه"ها استفاده کنیم، کی و کجا از آنها باید استفاده کنیم، چرا به هم‌پوشیدگی مفاهیم و واژه‌ها و تحلیل مفهومی و برابری آنها در ترجمه بی‌توجهیم، چگونه می‌توانیم سبک‌های زبانی متفاوت را در ترجمه حفظ کنیم، چرا نباید همه چیز را فدای آسانی و روانی خواندن و معادل‌های یک سویۀ فرهنگ‌های عمومی و تخصصی واژگان کنیم، چرا همه سعی می‌کنیم از زبان یک مترجم یا از یک شیوۀ نثرنویسی تقلید کنیم و ... اینها چیزهایی است که در نقد ترجمه غایب است، بیشتر به اشتباه‌هایی پرداخته می‌شود که یا اساساً از ناتوانی در ترجمه سرچشمه می‌گیرد، چون مترجم اساساً مترجم نبوده و نیست که اشتباه او مهم بوده باشد یا به چیزهایی که ناشی از شتاب‌زدگی و حواس‌پرتی است و تا حدودی طبیعی است... معلوم کردن اشتباه در ترجمه آسانترین کار است و هر دانشجوی متوسط زبان هم به این کار قادر است.

 


۰

شماره: ۴۹۹
درج: جمعه، ۱۱ مهر ۱۳۹۹ | ۱۰:۰۱ ب ظ
آخرين ويرايش: جمعه، ۱۱ مهر ۱۳۹۹ | ۱۰:۳۶ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست!

 

 

مرید همّت آن رهروم که پا نگذاشت

به جاده‌ای که درو کوه و دشت و دریا نیست

شریک حلقهٔ رندان  باده‌پیما  باش

حذر ز بیعت پیری که مرد غوغا نیست

 

اقبال لاهوری، پیام مشرق

 

شاید ده پانزده سالی می‌گذشت که دیگر از این راه نرفته بودم. اولین بار ده پانزده‌سال پیش بود که با گروهی از استادان دانشکدۀ حقوق (دکتر هادی وحید و دکتر رضا اسلامی عزیز و اکنون در بند و چند تنی دیگر که نام‌شان را به خاطر ندارم) و دانشجویانانش ۷ صبح از دربند راه افتادیم تا کوه‌پیمایی خود را در اوایل نیمه شب به درکه ختم کنیم. اول با تله‌سی‌یژ رفتیم بالا. آن‌گاه، بعد از هتل اوسون، در باغچۀ یکی از استادان دانشکدۀ حقوق صبحانه‌ای پُرمایه و لذیذ خوردیم و بعد رفتیم به سوی ایستگاه ۵ توچال. حدود ۲ یا ۳ در آنجا ناهار خوردیم و بعد از توچال آمدیم پلنگ‌چال و بعد هم درکه. شبانگاه در چایخانه‌ای نزدیک درکه دیزی خوردیم و شب از نیمه گذشته بود که به خانه رسیده بودم.

 

 


۰

شماره: ۴۹۸
درج: چهارشنبه، ۹ مهر ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۵ ب ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۹ مهر ۱۳۹۹ | ۱۲:۱۱ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • آیا خدا به هیچ انسانی دو قلب بخشیده است؟

این روزها که بحث «چند همسری» گرم است و کسی به فکر مردان جوان عزب و نامتأهل و نادار نیست، و تصور بر این است که عده‌ای (مردان) خودشان نمی‌خواهند ازدواج کنند، پس «کوپن»شان را باید به دیگران بدهند (کاش می‌شد این «کوپن» را هم در بازار فروخت!) یا جورشان را دیگران باید بکشند، و بنابراین بیشتر همّت‌ها به فراهم کردن توجیهی کلامی و دینی و وجاهتی اجتماعی برای احیای این «رسم» قدیمی (حتی قدیم‌تر از ادیان ابراهیمی) مصروف است، کاش دیگر رسوم قدیمی و اسلامی از جمله بازار «برده‌فروشان» را نیز احیا کنند تا «قیمت‌ها» رقابتی‌تر شود و «بازار» پرمشتری‌تر، شاید بد نباشد سخنی هم از فیلسوف ـ متکلمی شیعی بشنویم. خواجه نصیرالدین طوسی با اینکه در «اخلاق ناصری» سخنان ناصواب دربارۀ زنان بسیار دارد، که البته بخش بزرگی از آنها عرف زمانۀ اوست، دست کم در یک جا (ص ۲۱۸)، در برابر «باد» می‌ایستد و نه به «کتاب» استناد می‌کند و نه به «سنت»، و آن همین مسألۀ تعدد زوجات است که مفاسد آن را به‌طور عقلی بر می‌شمارد و با استفاده از تمثیلی اقناعی «امتناع» کامیابی در آن را مدلل می‌کند. به سخن او:

 و ششم آنکه چون اثر صلاحیت و شایستگی احساس کند زنی دیگر را بر او ایثار نکند و اگرچه به جمال و مال و نسب و اهل بیت از او شریفتر باشد، چه غیرتی که در طبایع زنان مرکوز بود، با نقصان عقل، ایشان را بر قبایح و فضائح و دیگر افعالی که موجب فساد منزل و سوءِ مشارکت و ناخوشی عیش و عدم نظام باشد باعث گردد، و جز ملوک را که غرض ایشان از تأهل طلب نسل و عقَب بسیار بود، و زنان در خدمت ایشان به مثابت بندگان باشند، در این معنی رخصت نداده‌اند، و ایشان را نیز احتراز اولی بود، چه مرد در منزل مانند دل باشد در بدن، و چنانکه یک دل منبع حیات دو بدن نتواند بود یک مرد را تنظیم دو منزل میسّر نشود.

 خواجه مسلماً به آیات قرآن و احکام شریعت و سنّت واقف است و در صفحۀ بعد همین متن (ص ۲۱۹) به احادیث مربوط به منع زنان از آموختن سورۀ یوسف و نیز منع کلی آنان از خوردن شراب نیز اشاره می‌کند. روا دانستن تعدد زوجات برای ملوک هم البته معلوم است که از چه روست، البته نه آنکه او به‌طور صریح می‌گوید. با این همه، حتی آنان را نیز از این کار برحذر می‌دارد. باری، فساد کم داشتیم، حالا براندازی «خانواده» را هم کلید زده‌اند. خدا عاقبت این کشور و مردمش را ختم به خیر گرداند و همۀ مسلمانان و نامسلمانان را از شرّ «سِفاهت» سُفها در امان بدارد. آمین یا رب العالمین.

 * نخستین انتشار، فل سفه، ملکوت،۲۲ آبان ۱۳۹۸.


۰

شماره: ۴۹۷
درج: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۳:۵۰ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۳:۵۷ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • کوروش, چرا؟

چرا برخی مردگان در زمانی معاصر «زنده» می‌شوند، آیا آنان برای اکنونیان سخنی و پیامی دارند؟ یا اکنونیان به آنان نیازی دارند؟ معاصران از جان «مردگان» چه می‌خواهند؟ کشف و بازیابی «شخصیتی» دینی یا سیاسی، «هنرمند» یا «اثری هنری»، «احیا»ی فلسفه‌ای باستانی، دین یا مذهبی باستانی، یا آداب و رسومی قدیمی در زمانی معاصر، یا حتی خواست احیای فرهنگ و هنر باستان، همچون رنسانس اروپایی، پدیداری نامعمول و نادر نیست. در واقع، یکی از الگوهای مکرر تاریخ انسان است و شاهدی است بر اینکه در تاریخ انسان «مرگ» برای اندیشه و فرهنگ و هنر در کار نیست و همواره حتی امکان بازگشت به واپس‌مانده‌ترین اشکال زندگی برای انسان و جامعۀ انسانی وجود دارد: از بازگشت به ادیان و عرفان‌ها و مذاهب و فلسفۀ باستان گرفته تا حتی زندگی بدوی و طبیعی در دامن طبیعت. بنابراین اگر بازگشت به فرهنگ یونان و روم باستان روا باشد (رنسانس و کلاسیسم ادبی و هنری)، چرا بازگشت به سَلَف صالح و اسلام ناب محمدی (سلفیه)، یا صدر مسیحیت (بنیادگرایی/اصول‌گرایی مسیحی)، یا یهودیت (بنیادگرایی/اصول گرایی یهودی)، یا بودا و کنفوسیوس و آیین ذن و بازگشت به ایران باستان و … ناروا باشد؟ (پاسخ به این پرسش را که بازگشت به کدام‌یک از اینها برای انسان ایرانی سودمند است در «بازگشت به کدام خویشتن؟» خواهم داد). اما بازگردیم به کوروش.

 در کوروش چه چیزی هست که او را معاصر ما می‌کند؟ بنا بر اصلی هرمنوتیکی (فهم هر چیز) فهم همواره از چشم‌انداز اکنون صورت می‌گیرد. بنابراین هر تاریخی همواره تاریخ زمان حال است. پس، اینکه ما در کوروش چیزی ببینیم یا معاصران ما در کوروش چیزی ببینند که گذشتگان ندیده‌اند ضرورتاً از زمرۀ جعل و تحریف و دروغ نیست، بلکه از زمرۀ اسباب فهم است: چشم ما مسلح به ارزش‌های امروز چیزهایی را در گذشته می‌بیند که شاید گذشتگان به آنها بی‌توجه بوده‌اند، اگر نه به طور کلی، دست کم به‌طور حداکثری. شاید بتوان گفت شهرت «کوروش» بیشتر مدیون یهودیان و یونانیان است، و از همین روست که در غرب جدید نیز گرامی داشته می‌شود، چون از راه میراث فرهنگی و تاریخی رسیده است. از میان نام‌های اشخاص در فارسی شاید تنها نام کوروش باشد که در زبان انگلیسی بیشترین بسامد را داشته باشد (رتبۀ این نام در میان نام‌هایی که امریکایی‌ها برای پسران‌شان بر می‌گزینند ۳۸۹ است و روستایی به نام «سایرس» نیز در ایالت مینه‌سوتای امریکا هست) و البته شخصی که این نام را دارد شاید نه زرتشتی باشد و نه ایرانی یا از تباری ایرانی. «کوروش» را به فرانسه «سیروس» و به انگلیسی «سایرِس» (Cyrus) می‌گویند. در انگلیسی می‌تواند هم نام شخص (مذکر) باشد و هم نام خانوادگی او، مانند سایرس ونس (سیاستمدار مشهور امریکایی) و مایلی سایرس (خوانندۀ زن امریکایی).

همان‌طور که گفتم نام او را یهودیان بلندآوازه کردند، چون «نجات‌بخش»شان بود, نه به معنای مسیح موعود بلکه به معنای سیاسی. یونانیان به شناخت او علاقه‌مند بودند، چون به «شناخت انسان» و «کشورداری» و «تربیت» فرد و بهترین راه‌های آن می‌اندیشیدند. با این همه علاقۀ آنها بدون تفکر انتقادی هم نبود. و امروز در سازمان ملل او را گرامی می‌دارند، چون اهل «تحمّل» بود و نه «تحمیل». البته «تحمّل» با کشورگشایی و جنگ منافاتی ندارد. اول می‌گیری و بعد هرچه خواستی برمی‌داری و هرچه را «بی‌خطر» دیدی آزاد می‌گذاری. «تحمل» فضلیتی بی‌غل و غش نیست. در سیاست شاید حتی‌نتوان گفت که فضیلتی اخلاقی (شخصی) باشد، بلکه بیشتر تدبیری برای فرار از «سرکوب» و «جنگ دائمی» باشد: «مصلحت نظام» است به نحو احسن. و اما امروز «کوروش» برای ما کیست؟ ۱) شاید دنباله‌روی از ارزش‌های جهانی باشد، وقتی غربیان او را «محترم» می‌دارند ما چرا نداریم؟ ۲) شاید سرخوردگی از «نظام حاکم» و «دین رسمی» و «ارزش‌های تحمیلی» باشد؟ ۳) شاید بازگشت به خویشتن و بازیابی خود راستین باشد؟ هرکدام از اینها باشد، ارزش آن را دارد که به آن بیندیشیم و ببینیم چرا می‌خواهیم؟ چرا دوست داریم «کوروش» را بستاییم؟

 * نخستین انتشار، فل سفه، ملکوت، ۹ آبان ۱۳۹۸.


۰

شماره: ۴۹۶
درج: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۳:۵۰ ب ظ
آخرين ويرايش: سه شنبه، ۸ مهر ۱۳۹۹ | ۳:۵۰ ب ظ
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی

  • مردن! مثل سگ زندگی کردن!

در سخنان دیروز ترامپ دربارۀ نحوۀ کشته شدن ابوبکر بغدادی تشبیهی بود که بر زبان راندن آن از فردی امریکایی بعید بود: «مثل سگ مردن!»، «مثل سگ کشته شدن!» این تشبیهات در زبان ما هم متداول است، و شاید حکایت از وضعیتی داشته باشد که حیوانات بی‌پناه یا بی‌صاحب در جامعۀ ما دارند و داشته‌اند. به هر حال ادای چنین تشبیهی دست کم می‌باید به بسیاری از مخاطبان امریکایی و اروپایی بر می‌خورد، اما گویا تاکنون کسی مچ گیری نکرده است! یا من بی‌خبرم. باری، شاید همین بی‌پناهی «سگان ولگرد» بود که صادق هدایت را به نوشتن «سگ ولگرد» واداشت. «روشنفکر» همیشه با «بی‌پناهان»، «مطرودان»، «تنهایان»، «بی‌قدرتان»، «محرومان»، «ستمدیدگان»، «رنجدیدگان»، «رنجبران» همدلی دارد و چرا نداشته باشد، که او خود نیز اگر «روشنفکر»ی راستین باشد حتماً از همین طایفه است. این جهان را در ادیان «دنیا» گفته‌اند، چون جز به کام «پست» و «فرومایه» و «دون» نیست و هر چه شخص «پست‌تر» و «فرومایه»تر مقام و قدرت و ثروت و عزتش در این دنیا بالاتر و بیشتر! آیا غیر از این است؟

 دکتر الهی قمشه‌ای، که زمانی افتخار شاگردیش را در کلاس‌های زبان انگلیسی دانشگاه داشتم، از قول مرحوم فاضل تونی، استاد فلسفۀ دانشگاه تهران, مثلی حکیمانه برایمان نقل می‌کرد که راهنمای زندگی آینده‌مان باشد. فاضل تونی می‌گفت: «مردی که زن بگیرد مثل سگ زندگی می‌کند، اما مثل پادشاه می‌میرد؛ مردی که زن نگیرد، مثل پادشاه زندگی می‌کند، اما مثل سگ می‌میرد!» استاد ظاهرا در آن سال‌های دور مقصودش این بود که مرد زن و بچه دار بالاخره کسی را دارد که جنازه‌اش را از زمین بردارد، اما مرد تنها از این نعمت محروم است. اما استاد اگر عمرش وفا می‌کرد و روزگار ما را درک می‌کرد، می‌دید که امروز هم بسیاری از کهنسالان زن و بچه دار در تنهایی می‌میرند و کسی را ندارند که جنازه‌شان را بردارد!

 باری، مردن مردن است و فرقی نمی‌کند آدم چگونه بمیرد. برای زندگان البته همه چیز فرق می‌کند. اما برای مردگان شاید هیچ فرقی نداشته باشد. که می‌داند جز خدا!

 پی‌نوشت: آرزوی من البته برای همه این است که هم مثل پادشاه زندگی کنند و هم مثل پادشاه بمیرند. سگ‌ها هم البته زندگی خودشان را دارند و به ارزشگذاری‌های ما آدمیان وقعی نمی‌گذارند. فلسفه و فیلسوفان را هم البته نباید زیادی جدی گرفت. یک چیزی می‌گویند دیگر.

 * نخستین انتشار، فل سفه، ملکوت، ۶ آبان ۱۳۹۸.


۰

اول<۵۶۷

۸

۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵>آخر

: صفحه

top
دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / پنجشنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۰
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9