«دنباله‌رو» یا «همرنگ جماعت» — فلُّ سَفَه
www.Fallosafah.org
شماره: ۵۹۶
عنوان: «دنباله‌رو» یا «همرنگ جماعت»
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: چهارشنبه، ۱ تير ۱۴۰۱ | ۱۲:۵۵ ق ظ
آخرين ويرايش: چهارشنبه، ۱ تير ۱۴۰۱ | ۱:۰۰ ق ظ


  • «دنباله‌رو» یا «همرنگ جماعت»

یکی دو روز پیش ژان لویی ترنتینیان (۱۹۳۰-۲۰۲۲) بازیگر توانای سینمای فرانسه در ۹۱ سالگی درگذشت. شاید اکنون یکی دو فیلم را با بازی او بیش‌تر به خاطر نداشته باشم، هرچند برخی از فیلم‌های مشهور دیگر او را دیده‌آم: از جمله: «و خدا زن را آفرید» (۱۹۵۶) و «زد» (۱۹۶۸) و «بیابان تاتارها» (۱۹۷۶) و سه رنگ: سرخ (۱۹۹۴). اما آنچه اکنون از او به خاطر دارم کافی است تا درباره‌اش بنویسم و از او به نیکی یاد کنم.  

در آغاز  دههٔ ۶۰ بود که فیلمی با بازی او و به کارگردانی برناردو برتولوچی (۱۹۴۱-۲۰۱۸) دیدم که بسیار به دلم نشست و خاطره‌ای ماندگار برایم شد، «دوبله»‌ای هم داشت که یکی دو جمله از آن را هنوز به خاطر دارم، و البته نسخهٔ انگلیسی را هم دیدم تا ببینم آن یکی دو جمله را در انگلیسی به چه چیزی ترجمه کرده بودند! عنوان فیلم را در فارسی به «دنباله‌رو» ترجمه کرده بودند که ترجمهٔ خوبی برای «کنفورمیست» (conformist) است، اما «همرنگ چماعت» شاید با توجه به آن ضرب‌المثل معروف فارسی رساتر باشد. فیلم را بارها دیده‌ام و موسیقی متن و فیلمبرداری فیلم هم علاوه بر کارگردانی و بازی‌ها برایم بسیار جذاب بوده است. فیلم به اتفاق نظر ناقدان حرفه‌ای سینما اساساْ از نظر هنری شاهکاری است. اما داستان و مضمون فیلم در آن هنگام، در آن سال‌های سیاه اوایل دههٔ ۶۰ (گمان کنم سال ۶۲ یا ۶۳ بود که نخستین بار فیلم را درانجمنی سینمایی با تماشاگرانی محدود روی پرده دیدم) گیرایی خاصی  برای من داشت. در آن روزها عربده‌کشی‌های «فاشیست‌ها»ی وطنی را هرچند روز یک بار در خیابان ولیعصر و حوالی دانشگاه تهران می‌شد دید.  

  داستان فیلم برگرفته از رمانی به قلم آلبرتو موراویا (۱۹۰۷-۱۹۹۰) داستان‌نویس نامدار ایتالیایی است که ترجمه‌هایی از آثار او به فارسی نیز در دست است، از جمله: «دو زن» و همین «دنباله‌رو» و «داستان‌های رُمی». داستان فیلم در دوران سلطهٔ «فاشیسم» بر ایتالیا می‌گذرد. قهرمان داستان مارچللو کلریچی به استخدام نیروهای امنیتی درآمده است تا به‌واسطهٔ سابقهٔ آشنایی با یکی از ضدفاشیست‌‌های مخالف نظام که در پاریس (۱۹۳۸) در تبعید به سر می‌برد او را به قتل برساند. ناراضی تبعیدی در دانشگاه استاد فلسفه بوده است و به همین مارچللو فلسفهٔ افلاطون را پیش‌تر آموخته است. مارچللو که به واسطهٔ آشنایی قبلی به حلقهٔ استاد در پاریس نفوذ کرده است، و البته استاد به او مشکوک است و از تمایلات فاشیستی او آگاه بوده است، در ملاقات با استاد باز تمثیل «غار و زندانیان» افلاطون را از زبان استاد می‌شنود شاید که «بیدار» گردد. «غار و زندانیان» تمثیلی است که افلاطون برای رهایی از بند عادت و عوام‌زدگی می‌زند تا خوانندهٔ خود را جسارت اندیشیدن و فراتر رفتن و رهایی از زندان عادت و سنت و ولایت و مرجعیت و پیروی از همگان بخشد. چیزی که فاشیسم قرن بیستم تجسم تمار عیار آن بود.  

برتولوچی در این فیلم نمی‌خواهد برای ما داستانی نفس‌گیر دربارهٔ توطئه و نفوذ و سیاست و انقلاب و مبارزه و فاشیسم روایت کند، او ذهن و روان قهرمان فیلمش و مردم و جامعهٔ عصر او را در برابر ما قرار می‌دهد تا بگوید چرا ما گاهی خود را کور و کر می‌کنیم یا به خواب می‌زنیم تا «عادی» زندگی کنیم و کسی باشیم مانند هرکس دیگر. چرا نمی‌خواهیم گاهی هم «غیرعادی» باشیم؟

صحنهٔ مربوط به یادآوری استاد فلسفه از «تمثیل غار افلاطون» در فیلم «دنباله‌رو» با بازی ترنتینیان را در اینجا ببینید:






يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / چهارشنبه، ۱۵ تير ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org