مستبد از کدام «علم» می‌ترسد؟ — فلُّ سَفَه
www.Fallosafah.org
شماره: ۶۵۳
عنوان: مستبد از کدام «علم» می‌ترسد؟
نويسنده: محمد سعید حنایی کاشانی
درج: چهارشنبه، ۲۸ دی ۱۴۰۱ | ۸:۲۳ ب ظ
آخرين ويرايش: شنبه، ۱ بهمن ۱۴۰۱ | ۴:۰۰ ب ظ


  • مستبد از کدام «علم» می‌ترسد؟

متن کواکبی ارزش آن را دارد که بریده‌هایی از آن را تکرار و بر آنها تآکید کنیم. مستبد از کدام «علم» می‌ترسد؟ پرسشی شایسته و بجاست. کواکبی پاسخ می‌دهد: 

 بلی علمی که بندهای مستبد از آن همی لرزد، علوم زندگانی می‌باشد، مانند: حکمت نظری، فلسفهٔ عقلی [کذا، عملی؟]، حقوق امم، سیاست مدنی، تاریخ مفصل، خطابه ادبیه و غیر اینها از علومی که ابرهای جهل را بردَرَد و آفتاب درخشان طالع نماید، تا سرها از حرارت بسوزد ... و به‌طور اجمال مذکور می‌شود: که مستبد را ترس و بیم از هیچ‌یک از علوم نیست، بلکه ترس او از علمی است که عقل‌ها را وسعت دهد و مردمان را آگاه سازد که انسان چیست و حقوق او کدام است؟ و آیا او مغبون است؟ و طلبیدن چگونه؟ و دریافتن چگونه؟ و حفظ چسان باشد؟ مستبد عاشق خیانت است، و دانشمندان ملامتگران اویند. 

مستبد دزد و فریبنده است، و دانشمندان آگاهاننده و حذردهنده می‌باشند. مستبد را کارها و مصلحت‌ها باشد که جز دانشمندان کسی آنها را ناچیز نکند.  

مستبد، همچنان‌که علم را به جهت نتایج و ثمراتش دشمن است، خود علم را نیز بنفسه دشمن دارد. چه علم را سلطنتی قوی‌تر از همهٔ سلطنت‌ها می‌باشد، و ناچار هر زمان که مستبد را نظر بر کسی افتد که در علم از او برتر است، نفس خودش در نظر خوار آید و از این رو مستبد نخواهد که دیدار دانشمند باهوش بیند. و چون مجبوراً به دانشمندی از قبیل طبیب یا مهندس محتاج گردد، کسی را از ایشان که کوچک نفس و متملق باشد اختیار کند. و ابن خلدون سخن خویش بر همین قاعده بنانهاده که گفته: «تملق‌گویان فیروزی یافتند». بلکه این طبیعت در تمامی متکبران موجود است و از این جهت بر هر بیچارهٔ گمنام که امید خیر و شرّی در او نباشد ثنا و سپاس نماید. پس از آنچه ذکر شد، نتیجه حاصل شود که میان استبداد و علم جنگ دائمی و زد و خورد مستمر برپای است ــــ دانشمندان سعی در انتشار علم همی‌کنند و مستبدان در خاموش ساختن آن همی‌کوشند و این دو طرف همیشه عوام را در کشاکش دارند.  

 آیا عوام کیانند؟ ــــ عوام هم آنانند که چون نادان باشند بترس اندرشوند، و چون بترسند تسلیم شوند. و هم ایشانند که چون دانا باشند سخن گویند ـــ و چون سخن گویند کار کنند.  

عوام، قوت مستبد و اسباب روزی او باشند. با خود ایشان برایشان حمله نماید. و بدیشان بر غیر ایشان تطاول جوید. چون اسیرشان کند، از شوکت او خرّم شوند. و چون اموال‌شان غصب نماید، او را بر باقی گذاشتن جان‌شان ستایش کنند. و چون خوارشان سازد، بلندی‌ شأن او را بستایند. و [چون] بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر برانگیزد، آن بیچارگان به سیاست او افتخار نمایند. و چون با اموال ایشان انفاق به اسراف نماید، گویند: زهی مردی است کریم. و چون ایشان را به قتل رساند و مُثله نکند، گویند: شخصی است رحیم. و هرگاه ایشان را به خطر موت راند، از بیم تازیانهٔ ادب، او را اطاعت کنند و اگر بعضی غیرتمندان ایشان در مقام انتقام برآیند و بر او کینه جویند، دیگران با ایشان مانند ستمکاران جنگ و مقاتله نمایند.  

 و حاصل کلام، آن‌که: عوام به سبب ترسی که از جهل ناشی شود، خویش را به دست خود سر بُرند. 

پی‌نوشت: ویراست الکترونیکی این متن سرشار از غلط‌های حروف‌چینی بود. متن را با تصحیح صادق سجادی و اندکی دستکاری و افزایش از خودم اصلاح کردم.    

 عبدالرحمن کواکبی، طبایع الاستبداد، ترجمهٔ عبدالحسین قاجار، به کوشش سید صادق سجادی، نشر تاریخ ایران، بهار ۱۳۶۴، ص ۴۵-۳۹.  

 طبایع الاستبداد و مصارع الاستبعاد، ترجمهٔ فارسی: طبایع الاستبداد، یا، سرشت‌های خودکامگی، ترجمهٔ عبدالحسین میرزا قاجار، نقد و تصحیح محمدجواد صاحبی، حوزهٔ علمیهٔ قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۸، ص ۳۴-۳۲، نسخهٔ الکترونیکی، انتشار: مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیهٔ اصفهان.   

سه‌شنبه، ۲۷ دی، ۱۴۰۱



يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / يكشنبه، ۱۶ بهمن ۱۴۰۱
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org