سه شنبه، ۶ تير ۱۳۹۶ | 
Monday, 26 June 2017 | 
روزنامه‌ها دفتريادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
 جستجو  بایگانی روزنامه‌ها 
يكشنبه، ۴ تير ۱۳۹۶ | ۷:۰۸ ب ظ
Sunday, 25 June 2017 | 10:38 AM
  • حکومت سایه‌ها: قدرت در دست کیست؟

در فصل دوم «بازی تاج و تخت»، قسمت سوم، با عنوان «آنچه مرده است هرگز ممکن نیست بمیرد»، مکالمه‌ای می‌گذرد میان «واریس»، که رئیس خبرچینان و ندیم پادشاه هفت‌اقلیم است، و تیری‌ین لنیستر، برادر کهتر ملکه سرسی، که کوتوله‌ای خردمند با سری بزرگ است. واریس خواجه معمایی برای گفتن دارد: «قدرت چیز عجیبی است

واریس: قدرت چیز عجیبی است سرورم. به حل معما علاقه دارید؟

تیری‌ین: چطور؟ من که گوشم با شماست؟

واریس: سه مرد بزرگ در اتاقی می‌نشینند: شاهی، کشیشی، ثروتمندی. میان آنها شمشیرزنی مزدور و معمولی می‌ایستد. هریک از این مردان بزرگ به آن شمشیرزن مزدور فرمان می‌دهد که آن دوتای دیگر را بکشد. کی زنده می‌ماند و کی می‌میرد؟

تیری‌ین: به میل شمشیرزن است.

واریس: آیا او این کار را می‌کند؟ او نه تاج دارد و نه طلا و نه لطف خدایان با اوست.

تیری‌ین: او شمشیر دارد. قدرت زندگی و مرگ به دست اوست.

واریس: اما اگر شمشیرزنان‌اند که فرمان می‌رانند، پس چرا ما وانمود می‌کنیم که همۀ قدرت به دست شاهان است؟ هنگامی که ند استارک سرش را باخت، چه کسی به راستی مسئول بود؟ جُفری، جلاد، یا چیزی دیگر؟
تیری‌ین: خب، من دیگر نمی‌خواهم این گونه معماها را بشنوم.

واریس: قدرت به آنجایی متعلق است که مردان/انسانها باور دارند به آنجا متعلق است. قدرت ترفندی است، سایه‌ای بر دیوار، و مردی/انسانی بس کوچک می‌تواند سایه‌ای بس بسیار بزرگ بیفکند.

۰
جمعه، ۲ تير ۱۳۹۶ | ۱:۱۱ ب ظ
Friday, 23 June 2017 | 04:41 AM
  • استحمار و استعمار

استعمار هم امروز، مثل روزگار و چرخ کج‌مدار دیروز، شده است یک وسیلۀ توجیه برای همۀ تقصیرها و ضعفهای خود ما و چنانکه در زبان شبه‌ملاهای جدید هم رایج شده، به صورت یک موجود موهوم و نیروی غیبی تلقی می‌شود که هم با فحش دادن به او، خود را تبرئه کنند و هم از آن چماقی بسازند که هرچه را نمی‌پسندند و یا با منافع صنفی و سلیقۀ مذهبی خود مخالف می‌یابند با آن بکوبند و اساساً نمی‌دانند که معنایش چیست و حتی اصلاً چه موجودی است ؟ دیو است ؟ غول است ؟ مرض است ؟ زعفر جنی است ؟ چنانکه یکی از همین‌ها نوشته بود «اینکه دکتر شریعتی در اسلام‌شناسی نوشته است، اسلام واسطۀ رسمی میان انسان و خدا را در مذهب حذف کرده است تا رابطۀ مستقیمی برقرار کند، کار استعمار است» و خوشمزه‌تر از این، اتهام من است که: «دکتر شریعتی حرفهای اربابان استعماری‌اش را که در مکه و مدینه نشسته‌اند در ایران واگو می‌کند»! در صورتیکه استعمار به همان معنی واقعیش هم علت نیست، معلول است، استعمار همیشه هست، چنانکه میکروب، این مزاج مرض‌پذیر ضعیف است که آهن و کلسیم و ویتامین و گلبول قرمز و سفید، خون تولید نمی‌کند، ریه‌ها هوای کافی نمی‌گیرند و اکسیژن به خون و به سلول نمی‌رسانند و گازکربنیک سمی را از سیاه‌رگها جدا نمی‌کنند و کلیه‌ها ادرار را دفع نمی‌کنند و معده مواد غذایی را جذب نمی‌کند و آنوقت، چنین علیلی که خودبخود بیمار است، مرض خود را به گردن درز دریچه می‌اندازد که از آنجا سوز سرما وارد اطاق شده یا به گردن لحاف که دیشب پس رفته ...

این اغفال از علت اصلی و مقصر واقعی است که یک علت داخلی است، با بزرگ کردن و علت تام و علت‌العلل معرفی کردن یک عامل فرعی خارجی یا «معین عمل» (کاتالیزور) که بزرگترین فریب است. استعمار نیز شده است نقابی که هر کس چهرۀ کریه خود را در پشت آن مخفی می‌کند. به نظر من، بزرگ‌ترین و قوی‌ترین و ریشه‌دارترین عوامل فرهنگی و تربیتی که این حالت ذلت‌پذیری و به تعبیر عمیق قرآن، «استضعاف» را در ما پدید آورده و شخصیت انسانی و اجتماعی ما را به کلی فلج کرده است، دو عامل است و متأسفانه این دو قویترین و تعیین‌کننده‌ترین عوامل دست‌اندرکار انسان است که روح و اندیشه و اراده و به خصوص شخصیت انسان را- هم فرد و هم جامعه را- شکل می‌دهد. این دو عامل یکی ادبیات ماست و دیگری مذهب ما.

(با مخاطب‌های آشنا، ج ۵، نامه به پدر، نامۀ ۱، ص ۱۷–۱۵)

 

۰
چهارشنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ | ۲:۳۰ ب ظ
Wednesday, 21 June 2017 | 06:00 AM
  • از شریعتی چه می‌توان آموخت؟

هرکس که با تاریخ اندیشه‌ها و عقاید آشنا باشد می‌داند که اندیشه‌ها و نظریه‌ها و عقاید عمر محدودی در تاریخ دارند و در روزگار ما این عمر بسی کوتاهتر نیز شده است. کدام نویسنده یا هنرمند یا مترجمی است که نخواهد بر برخی آثار و کارهای گذشته‌اش خط بطلان بکشد یا از نو آنها را به نگارش درآورد یا دست کم تغییری در آنها بدهد؟ کیست که به اشتباهات گذشتۀ خود پی نبرد‌ه باشد؟ در این جهان خاکی فقط نادانان مطلق و صاحبان قدرت مطلق‌اند که هرگز اشتباه نمی‌کنند و بر هر خرده‌گیری می‌تازند. شریعتی همیشه این خاطره را از ژرژ گورویچ (امروز چه کسی هنوز گورویچ را می‌شناسد؟ کدام کتاب از او را تجدید چاپ می‌کنند؟) نقل می‌کرد که وقتی به او گفتند: «در فلان کتابت چنین گفته‌ای و اکنون چنین می‌گویی؟» با دلیری گفت: «کدام صفحه است؟ پاره‌اش کنید! اکنون این عقیده را ندارم!» این رفتار امروز شاید مستر کیتینگ «انجمن شاعران مرده» را به یاد ما بیاورد. آموزگاری که به شاگردانش یاد می‌داد برخی صفحات کتابهای مرجع درسی را پاره کنند! آموزگار خوب باید پاره کردن برخی کتابهای مرجع و البته کتابهای خودش را هم به دانش‌آموزان و دانشجویانش یاد بدهد، چون این جهان کون و فساد پیوسته در شدن است و همه چیز را کهنه و فرسوده می‌کند. ما همان گونه که پیر و سپس پوسیده می‌شویم، اندیشه‌هایمان نیز چه بسا پیش از مرگ خودمان بمیرند و بپوسند؟ و البته نگویید چه بسیار اندیشه‌های مرده و پوسیده که هنوز برپایند؟ آری، بتها و مترسکهای پوسیدۀ قدرت در جایی برپایند که در آن از فلسفه و علم راستین نشانی نیست. از همین روست که همه جوامع بشری اکنون در یک سطح نیستند و البته همۀ آدمیان. فقط آنجا که پیشرفتی هست از بتها نشانی نیست.

۰
search fallosafah.org search the web
Google MSN AlltheWeb
Yahoo AltaVista Parseek
روزنامه‌ها دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / سه شنبه، ۶ تير ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9