دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ | 
Monday, 19 February 2018 | 
روزنامه‌ها دفتريادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
 جستجو  بایگانی روزنامه‌ها 
پنجشنبه، ۲۸ دی ۱۳۹۶ | ۵:۲۸ ب ظ
Thursday, 18 January 2018 | 08:58 AM
  • انتشار ۴ جلد از تاریخ فلسفۀ غرب آکسفورد: ویراست دوم جلدهای ۱ و ۲ و ۷ و انتشار نخست جلد ۳

ویراست دوم جلدهای اول («اندیشۀ فلسفی در عصر باستان») و دوم («اندیشۀ فلسفی در عصر قرون وسطی») و هفتم («فلسفۀ فرانسوی و آلمانی») تاریخ فلسفۀ هشت جلدی آکسفورد (۲۰۰۱-۱۹۸۸) که ترجمۀ آن را از نیمۀ اول دهۀ ۷۰ آغاز کرده بودم (هنگامی که انتشار این مجموعه هنوز تازه آغاز شده بود و هنوز تألیف همۀ جلدها به پایان نرسیده بود!) و در سال‌های ۷۹ تا ۸۲ هرکدام دوبار به چاپ رسیده بود و پس از آن دیگر منتشر نشده بود، به دلیل بی‌میلی خودم و برخی مسائل دیگر، از دیروز یا امروز به همراه چاپ اول جلد سوم («فلسفه در عصر رنسانس») به اهتمام انتشارات روزنه منتشر شده است. امیدوارم جلدهای بعدی را نیز طی همین چند ماه آینده و تا پایان تابستان ۹۷ منتشر کنم. انتشار مجلدات بعدی به ترتیب شامل جلد چهارم با عنوان «عقل‌گرایان» و جلد پنجم با عنوان «تجربه گرایان» خواهد بود که امیدوارم در آغاز سال آینده انجام شود، تا پایان تابستان نیز ترجمۀ جلدهای ششم و هشتم منتشر خواهد شد، اگر توفیق یار بود.

پ. ن. برای خرید آنلاین می‌توانید به اینجا مراجعه کنید یا هرجای دیگر که خود جست و جو می‌کنید و به آن اعتماد دارید:

اندیشۀ فلسفی در عصر باستان

اندیشۀ فلسفی در عصر قرون وسطی

فلسفه در عصر رنسانس

فلسفۀ فرانسوی و آلمانی

۰
يكشنبه، ۲۳ مهر ۱۳۹۶ | ۱۰:۱۶ ب ظ
Sunday, 15 October 2017 | 01:46 PM
  • دکتر شیخ هم رفت!

امروز یکی از پدرهای معنوی ام را از دست دادم. استادانم برایم پدری کرده‌اند و حیات شغلی و کاری‌ام را بی‌شک مدیون لطف و حمایت استادانم بوده‌ام، هرچند نمی‌دانم واقعاً این وضعی که امروز دارم خوب است یا نه، و اگر آنان حمایتی از من نمی‌کردند و من به راهی دیگر می‌رفتم اکنون کجا بودم و به چه کار؟ باری، همواره اینان برای من عزیز و محترم‌اند، حتی اگر با آنان از هرحیث همرأی یا همعقیده نباشم یا در مقابل‌شان باشم: دکتر مجتهدی، دکتر داوری، دکتر پورجوادی، دکتر شیخ و دکتر اعوانی (عزّت و سلامت همگی پایدار) همه زمانی دست حمایت خود را در پشت سرم داشته‌اند، هرچند در ادامۀ راه، دکتر شیخ و دکتر پورجوادی بودند که بیشترین حمایت و یاری را در حقّ من کردند. مسلماً شاگرد خوبی برای آنان نبوده‌ام و از این حیث شرمنده‌ام. و البته اگر از دکتر دینانی و دکتر جهانگیری نامی نبردم، معنایش این نیست که چیزی به آنان مدیون نبوده‌ام یا لطفی در حق من نکرده‌اند. حتی دکتر حداد هم.

به هر حال، دکتر شیخ را نخستین بار در نیمسال اول ۱۳۵۸ در دانشگاه ملی دیدم، ۳۸ سال پیش. و از همان نخستین نیمسال آغاز به تحصیلم رابطۀ ما خوب بود تا وقتی که ۱۲ سال بعد در همان گروهی که او رئیسش بود استخدام شدم و بعد شدم همکار استادم. سیمای او با آن موهای سپیدش از نخستین روزی که او را دیدم تا همین چند سال پیش چندان تفاوتی نکرده بود، جز اینکه کمی خمیده‌تر و کهسنال‌تر شده بود، اما حلم و بردباری و گذشت و فروتنی و مهربانی و خوشرویی ذاتی و شوخ طبعی و خنده‌رویی و حکایت‌های شیرینش همچنان باقی بود و هیچ گاه من کاستی در آن ندیدم که افزون نیز شده بود! در این ۴۰ سال کمتر آدمی از مقامات دولتی یا اولیای امور را دیده‌ام که چون او این‌قدر با همه راحت و آسانگیر باشد و به هیچ عکس به چشم حقارت ننگرد و خود را به واسطۀ دین یا خاندان از دیگران برتر نشمارد. از دورانی دیگر بود. دورانی که هنوز آدمیت این‌قدر سقوط نکرده بود! آدم نمی‌توانست چند دقیقه‌ای در کنار او بنشیند و حکایتی شیرین و خنده‌دار از او نشنود، آن هم حکایتی واقعی نه ساختگی! همنشینی با او واقعاً پر از شادی و سرور بود و آدم هرگز نمی‌خواست زود از او جدا شود. هر بار که از اتاق او بیرون می آمدم چشمانم از خنده پُراشک بود. امروز که به گذشته می‌نگرم بسیار اندرزها و حکایت‌ها از او به یاد می‌آورم که نمی‌دانم مأذون به گفتن هستم یا نه. اما این یکی را می‌گویم، هرچه باداباد. او می‌دانست که من به اصطلاح «ناراضی» هستم. یک بار با همان شیوۀ معمولش به شوخی و خنده به من گفت: «اگر خواستی مرا هم جزو اینها بگذاری و از من هم انتقاد کنی بُکن!» رحمت خدا بر او. در شفقت و مهربانی و دوستی بی‌همتا بود. بی‌همتا.

۰
جمعه، ۱۶ تير ۱۳۹۶ | ۷:۰۲ ب ظ
Friday, 7 July 2017 | 10:32 AM
  • آداب یا راه و رسم کتابفروشی اینترنتی

در جهان اسلام قدیم که مردم ظاهرا کمتر آدابدان بودند و هنوز باید راه و رسم بسیار چیزها را می‌آموختند نویسندگان آدابدان کتابهایی می‌نوشتند در «آداب» کارها و چیزهای مختلف، از لباس پوشیدن و خودآرایی و طرز خوردن و نوشیدن گرفته تا زناشویی و آموزگاری و حُسن معاشرت و همزیستی با دیگران. شاید تأثیر همین کتابها بود که زندگی شهری جوامع اسلامی را در قرون وسطای میلادی به یکی از جذابترین زندگیهای آن روزگار تبدیل کرد، و البته مسلمانان این چیزها را از اسلاف متمدن خود ایرانیان و یونانیان و مصریان و هندیان و چینیان آموخته بودند و هنوز تا قرن پنجم و ششم گفتار «شریعت‌مداری» و «اسلام ناب فقهی» فراگیر نشده بود. شهرنشینی و تمدن خود فرهنگی می‌خواهد که باید آن را از راه گفتار یا نوشتار پراکند و نوجوانان و جوانان و بزرگسالان را «ادب» آموخت تا هرکار بدان آیین شود که معقول و مقبول و شایستۀ زیست انسانی است. امروز در بلاد کفر انواع و اقسام «آیین»ها و «شیوه»ها برای انجام کارها و چیزها درمی‌آید، به پیروی از همان سنت قدیم ملل متمدن، از جمله طرز کاسبی، و حتی آدم اگر نخواند می‌تواند ببیند و بیندیشد و مقایسه‌ای میان «ما» و «آنها» بکند تا بیاموزد. اینکه آدم بداند چیزی را چطور بفروشد خودش «هنر»ی است که هرکس راه و رسم آن را نمی‌داند. یک نمونه‌اش را من اکنون خدمت شما عرض می‌کنم.


۰
search fallosafah.org search the web
Google MSN AlltheWeb
Yahoo AltaVista Parseek
روزنامه‌ها دفتر يادها گفت و گوها درسها کتابها مقالات کارنامه
يکشنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۱ / دوشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۹۶
همه‌ی حقوق محفوظ است
Fallosafah.org— The Journals of M.S. Hanaee Kashani
Email: fallosafah@hotmail.com/saeed@fallosafah.org
Powered By DPost 0.9